ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

21

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ما را خبر داد كه مىگفته است * به خانهء انس بن مالك رفتم جامهء خز بر تن داشت . گويد وكيع بن جراح و فضل بن دكين هر دو ، از عبد السلام بن شداد پدر طالوت ما را خبر دادند كه مىگفته است * بر سر انس عمامه خز و بر تن او چادر چهار گوشه و جبه خز ديدم ، به او گفتند چگونه است كه ما را از پوشيدن خز باز مىدارى و خود مىپوشى ؟ گفت : اميران اين جامه‌ها را به ما ارزانى مىدارند و دوست مىداريم كه آن را بر تن ما ببينند . « 1 » گويد فضل بن دكين ، از گفتهء يزيد بن ابى صالح ما را خبر داد كه مىگفته است * همين چيزى را كه خز مىناميد زرد و سرخش را بر تن انس ديدم . گويد مسلم بن ابراهيم ، از گفتهء ابو كعب ابريشم فروش ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن انس بن مالك جامهء خز سبز ديدم كه بر آن نشان هم بود . گويد عمرو بن هيثم ، از اسرائيل ، از عمران بن مسلم ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن انس ازار رنگ شده با زعفران ديدم . گويد عمرو بن هيثم با همين اسناد ما را خبر داد كه * بر تن انس دو جامه رنگ شده با زعفران ديده است . گويد زيد بن حباب ، از خالد بن عبد اللّه واسطى ، از راشد بن معبد ثقفى ما را خبر داد كه مىگفته است * گشادى آستين جامهء انس بن مالك را به اندازهء استخوان ساعد ديدم . گويد وكيع بن جراح ، از سلمه بن وردان ما را خبر داد كه مىگفته است * بر سر انس عمامه سياه ديدم كه بدون شب كلاه بر سر بسته و دنباله‌اش را از پشت سر آويخته بود . گويد فضل بن دكين ، از عباد بن ابى سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است * بر سر انس شب كلاه سپيد ديدم . گويد عبيد اللّه بن موسى ، از گفتهء شيبان ، از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * انس بن مالك را ديدم ريش خود را زرد مىكرد . گويد يحيى بن خليف بن عقبه هم ، از ابو خلدة ما را خبر داد كه مىگفته است * انس را ديدم كه با رنگ زرد خضاب مىبست . گويد يزيد بن هارون ، از اسماعيل بن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * انس را ديدم كه رنگ خضابش سرخ بود .

--> ( 1 ) به راستى چه دليل زيبا و خدا پسندانه‌يى داشته است كه ناروا را به خواسته اميران روا مىديده است ! ؟