ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
327
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) وكيع بن جراح و عبد اللّه بن نمير هر دو از اعمش از ابو وائل ضمن حديثى كه روايت مىكرده است ما را خبر دادند كه كنيهء حذيفه ابو عبد اللّه بوده است . محمد بن عمر واقدى گويد ، حذيفه در جنگ بدر شركت نكرده است و در جنگ احد خودش و پدرش و برادرش صفوان بن اليمان شركت كردند و در همان جنگ احد پدرش كشته شد ، حذيفة در جنگ خندق و جنگهاى پس از آن همراه حضرت ختمى مرتبت بوده است ، عمر بن خطاب از او خواست حكمرانى مدائن را بپذيرد . وكيع بن جراح و فضل بن دكين هر دو از مالك بن مغول از طلحة ما را خبر دادند كه حذيفه در حالى به مدائن آمد كه بر روى خرى دو خوىگير - گليم نازك - انداخته و سوار بر آن بود و پاهايش آويخته ، استخوانى كه بر آن اندكى گوشت بود و گرده نانى در دست داشت و سرگرم خوردن بود . محمد بن عمر واقدى مىگويد * حذيفة بن اليمان پس از كشته شدن عثمان بن عفان ، در مدائن درگذشت و هنگامى كه خبر مرگ عثمان به حذيفه رسيد همچنان حاكم مدائن بود ، حذيفه به سال سى و ششم چند ماه پس از كشته شدن عثمان در گذشت ، او را در مدائن فرزندزادگانى است . « 1 » سلمان فارسى ابو معاويه ضرير از گفتهء اعمش از ابو ظبيان از جرير بن عبد اللّه ، و اعمش از ابو سفيان از گفتهء مشايخ ما را خبر دادند كه * كنيهء سلمان ابو عبد اللّه بوده است . اسماعيل بن ابراهيم ، از عوف ، از ابو عثمان نهدى ما را خبر داد كه مىگفته است * سلمان فارسى از من پرسيد مىدانى رام هرمز كجاست ؟ گفتم آرى ، گفت من از مردم آن جايم . محمد بن عبد اللّه اسدى ، از سفين از ابو علاء عبيد ، از عامر بن وائله ، از سلمان ما را خبر داد كه مىگفته است * من از مردم جى هستم . يوسف بن بهلول از عبد اللّه بن ادريس ، از محمد بن اسحاق از عاصم بن عمر بن
--> ( 1 ) شرح حال حذيفه و سلمان در جلد دوم و پنجم هم آمده است ، دربارهء تاريخ مرگ ابو حذيفه اقوال ديگرى هم گفته شده است ، آن بزرگوار رازدار حضرت ختمى مرتبت دربارهء منافقان بوده است و به همين لقب ميان اصحاب مشهور بوده است . به ابن عبد البر ، الاستيعاب ، ص 277 كه در حاشيهء الاصابه چاپ شده است مراجعه فرماييد .