ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
298
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) موسى بن اسماعيل از ابو عوانه ما را خبر داد كه مىگفته است * به اعمش گفتم من با تو كار و نيازى دارم ، گفت خواستهات چيست ؟ گفتم مىگويم به شرطى كه اگر آن را برآورده نكردى بر من خشم نگيرى ، گفت دل من در اختيار من نيست كه بر تو خشم بگيرم يا نگيريم اگر خشم من براى تو زيان دارد چه فرقى مىكند آشكار باشد يا پوشيده ، گفتم تقاضايم اين است كه براى من حديث املا كنى ، گفت نمىكنم . عفان بن مسلم ما را خبر داد و گفت ابو عوانه احاديث را حفظ مىكرد و بر ما املاء مىكرد و گاهى حديثى بلند را براى ما از كتاب بيرون مىآورد و آن را مىخواند و املاء مىكرد . موسى بن اسماعيل از ابو عبيده حداد ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عوانه به من گفت مردم دربارهء من چه مىگويند ؟ گفتم مىگويند هر حديثى را كه از روى كتاب بخوانى حديث محفوظ و درستى است و هر حديثى را كه از كتاب نخوانى محفوظ نيست ، گفت مردم رهايم نمىكنند . عفان بن مسلم ما را خبر داد كه ابو عوانه شب كلاه مىپوشيده است . يحيى بن حماد ما را خبر داد كه * ابو عوانه به سال يكصد و هفتاد و شش به روزگار هارون درگذشت و حكمران بصره جعفر بن سليمان بود ، گويد ابو عوانه از مردم واسط بود و سپس به بصره كوچ كرد و تا هنگام مرگ ساكن آن جا بود . جعفر بن سليمان ضبعى كنيهاش ابو سليمان و آزاد كرده و وابستهء خاندان حريش بوده است ، او محدثى مورد اعتماد و متمايل به تشيع و در او اندكى ضعف بوده و در رجب سال يكصد و هفتاد و هشت درگذشته است ، اين موضوع را عبيد الله بن محمد قرشى و جز او نقل كردهاند . نوح بن قيس طاحى او در بازارچه طاحيه منزل داشته است .