ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

283

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) طبقهء پنجم سيعد بن ابى عروبة كنيه او ابو نصر و نام پدرش مهران و محدثى مورد اعتماد و پر حديث بوده ولى در پايان عمر گرفتار اختلاط گرديده است . گويد از عبد الوهاب بن عطاء شنيدم كه مىگفت * به سال يكصد و سى و شش با سعيد بن ابى عروبه همنشين بودم و او به سال يكصد و پنجاه و هفت درگذشت ، ديگرى جز او گويد كه سعيد به سال يكصد و پنجاه و شش به روزگار خلافت منصور درگذشته است . گويد قريش بن انس مىگفت * سعيد بن ابى عروبه براى من سوگند خورد كه هرگز از گفته‌هاى قتاده چيزى ننوشته است ، جز اينكه ابو معشر از او خواسته است كه تفسير قتاده را براى او بنويسد ، و قتاده گفته است مىخواهى از گفته‌هاى من چيزى بنويسى ؟ و من همواره در صدد كسب اجازه از او بودم . عفان بن مسلم از گفتهء همّام ما را خبر داد كه مىگفته است * سعيد بن ابى عروبه پيش من آمد و تفسير آيات قرآنى را كه با آنها هر ده آيه مشخص مىشود از تفسير قتاده را از من خواست . گفتم من براى تو يك نسخه مىنويسم و به تو مىدهم ، گفت فقط كتاب خودت را مىخواهم ، من نپذيرفتم و با اينكه پيش من آمد و شد مىكرد كتاب خود را به او عاريه ندادم . عفان ما را خبر داد كه * سعيد بن ابى عروبه چيزهاى بسيارى را كه خود نشنيده بود از گفتهء قتاده نقل مىكرد و در آن باره اين جمله را هم نمىگفت كه براى ما حديث كردند . گويد روح بن عباده مىگفت سعيد بن ابى عروبه از حافظترين مردم بود و هر گاه حديث مىكرد به خود مىباليد و مثلى را مىگفت كه مفهوم آن چنين است كه خواه و ناخواه بايد همين را بپذيرى « 1 » ، روح در پى اين سخن خود مىگفت برخى از محدثان مىگفتند كه سعيد اين سخن را از گمراهى خود مىگفته است .

--> ( 1 ) به مثل شماره 1394 مجمع الامثال ميدانى مراجعه شود .