ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
278
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بكّار بن محمد ما را خبر داد و گفت * ابن عون همواره آرزو داشت كه حضرت ختمى مرتبت را در خواب ببيند و اندكى پيش از مرگ خود آن حضرت را در خواب ديد و چنان شاد شد كه خواست از پلكان حجرهء خويش خود را به مسجدى كه ميان خانهاش بود برساند سقوط كرد و پايش شكست و تا هنگامى كه مرد به فكر معالجهء آن هم نيفتاد . او در بردى كفن شد كه آن را به دويست درم خريده بود ، با پسرانش در آن باره گفتگو كرديم گفتند آن را بدون اين برد در حساب مىآوريم ، عمه من كه همسر ابن عون بود ، گفت باقى مانده را از حساب ميراث من كم كنيد . به كار بن محمد مىگويد * من هنگام مرگ ابن عون حضور داشتم او رو به قبله بود و تا هنگامى كه نفسش در گلو پيچيد و جانش به لب رسيد همچنان خدا را ياد مىكرد . عمهام ام محمد دختر عبد الله بن محمد بن سيرين به من گفت كنار بستر او سورهء يس بخوان و من آن سوره را خواندم ، و هيچ كس را نديدهام كه به هنگام مرگ هوشيارتر از ابن عون باشد او هيچ حركتى نداشت جز اينكه گاهى با دست خود ملافه را از روى سينه و شكم خود كنار مىزد ، او نزديك سپيده دم درگذشت و نتوانستيم در آن هنگام بر او نماز بگزاريم ، پيكرش را كنار محراب گذاشتيم و خواب بر ما چيره شد . بكّار بن محمد ما را خبر داد كه * ابن عون هنگام مرگ ده و چند هزار درم وام داشت و وصيت كرد كه پس از پرداخت وام او يك پنجم اموالش به وسيلهء پدرم ميان خويشاوندان نزديك او چه نيازمند باشند و چه توانگر تقسيم شود . گويد * ابن عون در بيمارى خود از شير شكيباتر بود و تا هنگام مرگ نديدم كه از بيمارى خود شكايت كند و هيچ دينار و درمى بر جاى نگذاشت . خانهيى در محلهء عطارها و همان خانهيى را كه در كوچهء مربد خود در آن مىنشست بر جاى گذارد . گويد * ابن عون كه خدايش رحمت كناد به ماه رجب سال يكصد و پنجاه و يك به روزگار خلافت ابو جعفر منصور دوانيقى درگذشت و جميل بن محفوظ ازدى فرمانده شرطه عقبة بن سلم « 1 » بر پيكرش نماز گزارد .
--> ( 1 ) عقبة از سال 150 تا نيمهء دوم سال 151 از سوى منصور حاكم بصره بوده است . به زامباور ، معجم الاسرات ، ص 63 ، مراجعه شود .