ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
276
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) به كار ما را خبر داد كه مسجد ابن عون كه در خانهاش بود محراب نداشت . « 1 » يحيى بن خليف بن عقبه ما را خبر داد و گفت * ابن عون و محمد بن سيرين با هم راه مىرفتند باران گرفت ابن سيرين از زير درختان خرما حركت مىكرد و ابن عون زير باران به راه خود ادامه مىداد ، ابن سيرين به او گفت چه چيزى تو را از حركت كردن زير درخت خرما منع كرد ؟ گفت نمىدانم آيا صاحب آن راضى است يا نه . همين يحيى بن خليف ما را خبر داد كه * هر گاه ابن عون در دعا كوشش و اصرار مىكرد مىگفت يا احد يا احد . به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت * يكى از ياران صميمى ابن عون براى من نقل كرد كه ابن عون ماده شترى داشت كه سوار بر آن به حج و جهاد مىرفت و سخت شيفتهء آن بود ، به يكى از بردگان خود دستور داد با آن از چاه آب بكشد ، آن برده ناقه را در حالى باز آورد كه چنان بر چهرهاش تازيانه زده بود كه يك چشم ناقه از چشم خانه بيرون آمده بود ، راوى مىگويد ما با خود گفتيم اگر خشمى از ابن عون سر بزند امروز خواهد بود ، چيزى نگذشت كه ابن عون پيش ما آمد و چون به ناقه نگريست فقط گفت سبحان الله ! نمىشد به جاى ديگرى غير از چهرهء ناقه تازيانه زد ؟ سپس خطاب به آن برده گفت خدايت بركت دهاد از پيش من برو ، همگان گواه باشيد كه او آزاد است . بكّار ما را خبر داد و گفت * ابن عون هر گاه به جهاد مىرفت از عراق تا شام را سوار بر ناقهء خود مىپيمود و چون به شام مىرسيد سوار بر اسب مىشد . گويد ابن عون با يكى از سپاهيان روم مبارزه كرد و او را كشت . به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت ابن عون جزواتى از قرآن داشت كه شامل يك هفتم قرآن بود و هر شب يكى را مىخواند و اگر در شب آن را تمام نكرده بود در روز تمام مىكرد . عبد الله بن مسلمة بن قعنب ، از گفتهء حماد بن زيد ، از گفتهء ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * سه چيز است كه آنها را براى خود و يارانم دوست مىدارم و نام برد كه نخست قرائت قرآن و دوم كاربستن سنت و سوم اين كه آدمى جز از كار خير و براى آن در ديگر امور به خويشتن پردازد و از كار مردم به خود سرگرم باشد .
--> ( 1 ) يعنى در جاى مشخصى از آن مسجد نماز نمىگزارده است و به همين سبب محراب در آن نساخته است .