ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

264

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) داود بن ابى هند كنيه‌اش ابو بكر و نام پدرش دينار بوده و از عمرو بن عاصم شنيدم مىگفت داود از آزاد كردگان و وابستگان خاندان اعلم از قشيرىها بوده است . گويد على بن عبد الله از گفتهء سفيان ما را خبر داد كه مىگفته است * از داود بن ابى هند شنيدم مىگفت من هم گرفتار طاعون شدم و بىهوش شدم در آن حال گويى دو تن پيش من آمدند يكى از ايشان بيخ زبان و ديگرى گودى كف پايم را بررسى كردند ، يكى از ديگرى پرسيد چه چيزى يافتى ؟ گفت تسبيح و تكبير و اندكى گام برداشتن به سوى مسجدها و اندكى از قرائت قرآن ، داود مىگفت در آن هنگام چيزى از قرآن نياموخته بودم ، و هر گاه پى كار و نيازى مىرفتم مىگفتم خدا را فراياد آورم و ذكر بگويم تا نيازم بر آورده شود ، و چون از طاعون بهبودى يافتم به قرآن رو آوردم و آن را فرا گرفتم . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش داود بن ابى هند به خانه‌اش رفتم فرش‌ها و پرده‌ها و جامه‌ها يمنى سرخ رنگ ديدم ، « گويد يزيد بن هارون مىگفته است داود و سعيد بن ابى عروبة هم آن جا آمدند و من از هر دو حديث شنيدم » . « 1 » داود به سال يكصد و سى و نه در گذشته است ، او از مردم سرخس بود و همانجا زاده شده بود ، او محدثى مورد اعتماد و پر حديث بوده است . على بن حكم بنانى او از نژادگان خاندان بنانة و كنيه‌اش ابو حكم بوده است ، محدثى مورد اعتماد بوده و او را حديثهايى است و به سال يكصد و سى و يك در گذشته است .

--> ( 1 ) اين جمله با موضوع ارتباطى ندارد و روشن به نظر نمىرسد .