ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

242

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) است ، بشر در حديث ضعيف بوده و به روزگار حكومت يوسف بن عمر بر عراق در گذشته است . اياس بن معاوية بن قرّة بن اياس بن هلال بن رئاب بن عبيد بن سواءة بن سارية بن ذبيان بن ثعلبة بن سليم بن اوس بن مزينة ، كنيه‌اش ابو وائلة و محدثى مورد اعتماد و قاضى بصره و او را حديثهايى بوده است ، اياس از مردان خردمند و زيرك بوده است . گويد عفان بن مسلم از گفتهء حماد بن سلمة ، از حميد ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه از اياس خواسته شد كه قضاوت را عهده‌دار شود حسن بصرى پيش او آمد و اياس گريست . عارم بن فضل از حماد بن زيد از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * از اياس پيش محمد بن سيرين نام بردند گفت او مردى بسيار فهميده است . قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از خالد حذاء ما را خبر داد كه مىگفته است * از معاوية بن قره دربارهء پسرش اياس پرسيدند كه پسرت چگونه پسرى است ؟ گفت چه نيكو پسرى كه كار دنياى مرا كفايت مىكند و مرا براى كار آخرتم آسوده مىدارد . سليمان بن حرب ، از ابو هلال ، از داود بن ابى هند ما را خبر داد كه مىگفته است * اياس بن معاويه مىگفت هر كس عيب خود را نشناسد احمق است ، گفتند اى ابو وائله عيب تو چيست ؟ گفت پرگويى . عبد الله بن محمد بن ابى اسود ما را خبر داد ، و عمر بن على مقدمى از سفيان بن حسين ما را حديث كرد كه مىگفته است * هنگامى كه اياس بن معاويه به واسط آمد مردم مىگفتند اين مرد بصرى آمد ، اين مرد بصرى آمد ، گويد ابن شبرمه با مسائلى كه آماده كرده بود آمد و مقابل اياس نشست و گفت آيا اجازه مىدهى از تو بپرسم ؟ اياس گفت تا اجازه نگرفتى نسبت به تو شك و ترديدى نداشتم ، اينك اگر پرسشهاى تو گوينده را به رنج و همنشين را به ناراحتى گرفتار نمىسازد بپرس ، گويد شبرمه از هفتاد و چند مسئله از او پرسيد و در آن روز جز دربارهء سه يا چهار مسئله اختلافى پيدا نكردند و اياس او را به پذيرش عقيده و سخن خودش واداشت ، اياس به ابن شبرمه گفت آيا قرآن خوانده‌اى ؟ پاسخ داد