ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
231
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نوشته بودم پيش ابو هريره بردم و بر او خواندم و گفتم درست است كه اينها را از تو شنيدهام ؟ گفت آرى . خالد بن سمير « 1 » ابو جوزاء ربعى گويد ، عفان بن مسلم ، از سعيد بن زيد ، از عمرو بن مالك نكرىّ ما را خبر داد كه مىگفته است * نام ابو جوزاء اوس و نام پدرش خالد ربعى بوده است . گويد مسلم بن ابراهيم ، از مسّمر بن ريان ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو جوزاء ربعى را ديدم كه موهاى ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبست . گويد مسلم بن ابراهيم ، از يحيى بن عمرو بن مالك نكرى ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرم برايم نقل كرد كه ابو جوزاء هرگز چيزى را لعن و نفرين نكرد و هرگز خوراكى را كه نفرين شده باشد نخورد و چنان بود كه به خدمتگزار خود در هر ماه يكى دو درم اضافه مىپرداخت كه به هنگام تأثير گرماى آتش تنور نان و خوراك را نفرين نكند . گويد مسلم بن ابراهيم ، از يحيى بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * از پدرم شنيدم كه مىگفت ابو جوزاء از پاك پوشترين و بى آلايشترين ايشان بود تا آن جا كه براى نماز دو جامه جداگانه داشت و براى آبريزگاه جامهيى جداگانه ، پس از آن بر تن او دو جامه از پارچههاى بافت مرو ديدم و پرسيدم اى ابو جوزاء ! اين چه حالت است ؟ گفت در كار نگريستم و متوجه شدم آسانتر از آن است كه مىپنداشتهام . گويد مسلم بن ابراهيم ، از يحيى بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * از پدرم شنيدم كه ابو جوزاء مىگفته است اگر خانهام انباشته از خوكان و بوزينگان شود برايم دوست داشتنىتر از آن است كه با مردى از اصحاب اهواء - كسانى كه در پى جدال و علت تراشى هستند - همسايه باشم . گويد عارم بن فضل از حماد بن زيد از عمرو ، از گفتهء خود ابو جوزاء ما را خبر داد كه
--> ( 1 ) هيچگونه توضيحى در متن نيامده است .