ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
206
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد از محمد بن عبد اللّه انصارى از سبب وام محمد كه موجب به زندان افتادن او شده بود پرسيدم ، گفت * گندمى را به چهل هزار درم خريد و سپس آگاه شد كه در آن گندم اشكالى وجود دارد ، از آن ناراحت شد و گندم را به حال خود رها كرد يا آن را صدقه داد و در نتيجه پرداخت بهاى آن بر عهدهاش باقى ماند و بدان سبب زندانى شد ، كسى كه تقاضاى زندانى شدن او را كرد زنى بود و قاضىيى كه او را به زندان انداخت مالك بن دينار بود . گويد بكّار بن محمد از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين كنيزى را به ام محمد دختر عبد اللّه بن عثمان بن ابى عاص فروخت ، آن كنيز پيش محمد بن سيرين برگشت و شكايت كرد كه ام محمد او را آزار مىدهد محمد او را پس گرفت و چون بهاى او را هزينه و انفاق كرده بود پرداخت آن بر عهدهاش باقى ماند ، و همين ام محمد ، محمد بن سيرين را به زندان انداخت ، اين ام محمد همان است كه سلم بن زياد با او ازدواج كرد و او را به خراسان برد ، پدر ام محمد ملقب به كركره بود . گويد عمرو بن هيثم ، از شعبه ، از قتاده ما را خبر داد كه گفته است * در زندان به ديدار ابن سيرين رفتم و نامش در زمرهء وام داران بود . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از ابن عون از گفتهء خود محمد بن سيرين - پس از زندانى شدن - ما را خبر داد كه مىگفته است * به جان خودم سوگند كه شهره و شناخته شدم . گويد حسن بن موسى ، از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين به من گفت : اى ابو محمد چيزى كه مرا از همنشينى با شما بازمىداشت بيم شهرت و شناخته شدن بود ، ولى همواره گرفتار آزمونم و سرانجام ريش مرا گرفتند و روى سكو برپا داشتند و گفته شد اين محمد بن سيرين است كه اموال مردم را خورده است ، گويد محمد بن سيرين وام دار بود . گويد احمد بن عبد اللّه بن يونس ، از گفتهء ابو شهاب ، از هشام از خود ابن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * مقدار بسيارى گندم را به صورت مدت دار خريد كه احتمال هشتاد هزار درم سود داشت ، در دلش دربارهء آن شكى افتاد و آن معامله را رها كرد ، هشام در پى اين حديث مىگفته است به خدا سوگند معامله آميخته با ربا نبود . گويد يحيى بن خليف بن عقبه از گفتهء پدرش خليف بن عقبه ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن سيرين كارهاى خود را به تنهايى انجام مىداد .