ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
3
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) و از آن چيزى جز اندك نمى كه در ته سبو باز مىماند باز نمانده است . همانا اينك كه شما به ناچار رها كنندگان آن خواهيد بود آن را با بهترين كارى كه در اختيار شماست - جهاد - رها كنيد . هان ! كه از شگفتيها اين است كه اگر سنگى گران را از كرانه دوزخ در آن بيفكنند هفتاد سال در فضاى آن سرگردان خواهد ماند تا به ژرفاى آن برسد و به خدا سوگند كه دوزخ - از گنهكاران - آكنده خواهد شد . و نيز از شگفتيها اين است كه بهشت را هفت در است كه فاصله ميان دو طرف هر در پنجاه سال راه پيمايى است و به خدا سوگند ساعتى بر آن فرا مىرسد كه از بسيارى - نكوكاران - در رنج مىافتد . من گويى هم اكنون خويشتن را همان گونه مىبينم كه هفتمين نفر همراه حضرت ختمى مرتبت بودم و ما را خوراكى جز برگ درختان خوشبوى اراك و خار مغيلان نبود . در آن هنگام به ملافهيى دست يافتم و آن را ميان خود و سعد بن ابى وقاص دو نيمه ساختم . و اينك كه روزگارى مىگذرد هيچ يك از ما نيست مگر آنكه حكمران شهرى از شهرهاست . و اى گروههاى هفتگانه بدانيد هيچ پيامبرى و نبوتى نيست مگر آنكه پادشاهى و قدرتطلبى آن را دگرگون ساخته است . من از اينكه چنان روزگار فرا رسد كه پادشاهى چيرگى يابد به خدا پناه مىبرم . و به خدا پناه مىبرم كه در نظر خودم بزرگ باشم و در دل مردم كوچك ، و به زودى پس از ما فرمانروايان را مىآزماييد و تجربه خواهيد كرد و مىشناسيد و نمىشناسيد » . گويد در همان حال كه عتبه سرگرم سخنرانى خود بود مردى از ثقيف نامهيى براى او از عمر بن خطاب آورد كه در آن چنين نوشته شده بود : « ابو عبد الله ثقفى به من گفت كه در بصره به پرورش اسب پرداخته است ، كارى كه تاكنون كسى به آن نپرداخته است . چون اين نامهام به دست تو رسيد نسبت به او خوشرفتار باش و او را به كمكهايى كه از تو مىخواهد يارى بده » . « 1 » ابو عبد الله ثقفى نخستين كسى بود كه در بصره به پرورش اسب و نگهدارى آن پرداخت . عتبة بن غزوان سپس آهنگ ميشان و ابو قباد كرد و آن را گشود . در آن هنگام
--> ( 1 ) اين نامه عمر با تفصيل بيشتر و با عنوان مغيره بن شعبه و ابو موسى اشعرى و نيز به همينگونه كه در متن آمده و البته منبع آن همين كتاب طبقات است در ترجمه الوثائق ، به قلم اين بنده ، تهران ، 1365 ، ص 330 آمده است .