ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

191

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گروهى از ايشان در چگونگى تقسيم صدقات بر تو خرده مىگيرند ، و گفته‌ها و اعتراض‌هاى آنان گوناگون است ولى همگى در شك و تكذيب يك دل‌اند ، اينان هم هر چند گفته‌هايشان گوناگون است ولى در شمشير كشيدن متفق و يك دل‌اند و من سرانجام ايشان را جز آتش نمىبينم . ايوب مىگفته است به خدا سوگند ابو قلابه از فقيهان خردمند بود . گويد عفان بن مسلم و عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ايوب ، از گفتهء خود ابو قلابه ما را خبر داد كه مىگفته است * سه روز در مدينه ماندم و هيچ كارى نداشتم جز شنيدن حديثى كه از گفتهء مردى براى من نقل كرده بودند . به همين منظور ماندم تا او آمد و حديث را از او پرسيدم . گويد عفان بن مسلم ، از بشر بن مغفل ، از خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش ابو قلابه مىرفتيم همين كه سه حديث براى ما نقل مىكرد مىگفت پرگويى كردم و بسيار گفتم . گويد عفان بن مسلم از وهيب ، از ايوب ، از غيلان بن جرير ما را خبر داد كه مىگفته است * مىخواستم همراه ابو قلابه به مكه بروم ، و چون بر در خانه‌اش ايستادم كه اجازهء ورود بگيرم ، گفتم آيا داخل شوم ؟ گفت اگر از خوارج حرورى نيستى آرى . گويد يزيد بن هارون ، از حماد بن سلمة ، از حميد ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو قلابه به بازار خزفروشان مىآمد و مىگفت بنويسيد براى من قواره خزى كه درازاى آن چه اندازه و پهناى آن چه اندازه و ظاهر آن چنين و چنان باشد و چون آن قواره مىرسيد آن را مىخريد . گويد شبابة بن سوار ، از گفتهء عقبة بن ابى صهباء از خود ابو قلابه ما را خبر داد كه مىگفته است * موهاى خود را با رنگ سياه خضاب مىبسته است . گويد سليمان بن حرب و عارم بن فضل هر دو از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر دادند كه مىگفته است * ابو قلابه در دمشق بيمار شد ، عمر بن عبد العزيز به عيادتش آمد و گفت اى ابو قلابه خود را استوار و محكم بدار - بى تابى مكن - كه منافقان ما را سرزنش نكنند . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است * چون ابو عاليه به عيادت ابو قلابه آمد ، گفت چالاك باش كه منافقان ما را سرزنش نكنند . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو قلابه