ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

188

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) پيش ايمان نياورده است او را سود نمىبخشد » « 1 » . حسن او را گفت : خوارج اباضيه تو را دوست مىدارند . گفت : از ايشان به پيشگاه خدا بيزارى مىجويم . حسن از او پرسيد دربارهء خوارج نهروان چه مىگويى ؟ گفت : از آنان به پيشگاه خدا بيزارى مىجويم . گويد : سپس از خانه او بيرون آمديم . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از حبيب بن شهيد ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * به جابر بن زيد كه سخت بيمار بود گفتند چه مىخواهى ؟ گفت : نگاهى از حسن بصرى . ثابت پيش حسن بصرى كه در خانه ابو خليفه پوشيده زندگى مىكرد رفت و او را آورد . جابر گفت : يارى دهيد و مرا بنشانيد . گويد يزيد بن هارون ، از نوح بن قيس ، از عصمت بن سالم « 2 » از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش حسن بصرى كه در خانه ابو خليفه مخفى بود رفتم و گفتم برادرت - يعنى برادر دينى تو - جابر بن زيد در حال مرگ است . گفت : آرام باش آهسته آهسته مىرويم . چون شب فرا رسيد پيام داد استرش را آماده كردند . سوار شد مرا هم پشت سر خود سوار كرد ، و پيش جابر بن زيد آمد و تا سحرگاه پيش او بود و چون جابر نمرد و حسن هم از روشن شدن هوا ترسيد برخاست و بر زيد چهار تكبير گفت و براى او دعا كرد و برگشت . گويد وكيع بن جراح ، از ابو هلال ، از حيان اعرج يا از ابو صلت دهّان و اين ترديد از ابو هلال است ما را خبر داد كه مىگفته است * جابر بن زيد وصيت كرد تا همسرش او را غسل دهد . محمد بن عمر واقدى و جز او گفته‌اند كه * جابر بن زيد به سال يكصد و سه در گذشته است . و ابو نعيم فضل بن دكين گفته است : جابر بن زيد به سال نود و سه در همان هفته كه انس بن مالك در گذشت در گذشته است . و اين اشتباهى است كه از ابو نعيم در هر دو مورد سر زده است . جابر بن زيد به اتفاق آراء به سال يكصد و سه و انس به سال نود و يك در گذشته‌اند .

--> ( 1 ) بخشى از آيهء 158 ، سورهء ششم - انعام . ( 2 ) ملاحظه مىفرماييد كه كلمهء عصمت بيشتر براى نامگذارى مردان به كار مىرود .