ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

174

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد عمرو بن عاصم ، از يزيد بن عوانه ، از گفتهء ابو شداد كه پيرمردى از بنى مجاشع و مورد ستايش بود ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش حسن بصرى سخن از پشمينه پوشان به ميان آمده شنيدم كه حسن سه بار گفت آنان را چه مىشود كه خويشتن را گم كرده‌اند . در دل خود فخر و غرور نهفته مىدارند و در لباس خود تظاهر به فروتنى مىكنند . به خدا سوگند كه هر يك از ايشان به خرقه پشمينه خويش شيفته‌تر است از دارنده جامه زيبا و پسنديده به جامه‌اش . گويد عبد اللّه بن جعفر رقى ، از عبيد اللّه بن عمرو ، از كلثوم بن جوشن ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى پيش حسن آمد و در خانه‌اش بوى خوشى از ديگ احساس كرد و گفت : اى ابو سعيد ! به راستى كه ديگ غذاى تو خوشبوست . گفت : آرى ، دو گرده نانش را مالك و ماهى نمكسودش را فرقد آماده كرده‌اند . « 1 » گويد عبد اللّه بن جعفر ، از عبيد اللّه بن عمرو ، از كلثوم بن جوشن ما را خبر داد كه مىگفته است * حسن بصرى در حالى كه جبه و رداى يمنى بر تن داشت از خانه بيرون آمد . فرقد به فارسى او را گفت : اى استاد براى كسى چون تو پوشيدن جامه‌اى به اين خوبى مناسب است ؟ حسن به او گفت : اى پسر مادر فرقد ! مگر نمىدانى بيشتر دوزخيان پشمينه پوشانند ! گويد عبد اللّه بن جعفر ، از عبيد اللّه بن عمرو ، از كلثوم بن جوشن ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى دربارهء نيازى كه داشت از حسن يارى خواست . حسن با او از خانه بيرون آمد . آن مرد گفت : من از ابن سيرين و فرقد هم يارى خواستم هر دو گفتند بگذار به تشييع جنازه برويم و سپس همراه تو بياييم . حسن گفت : اگر آن دو با تو مىآمدند بهتر بود . پاداش آن از تشييع جنازه بيشتر و برتر بود . گويد موسى بن اسماعيل ، از ابو هلال ، از عتبة بن يقظان ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش حسن بصرى نشسته بوديم ، چند جوان صوفى مسلك هم بودند كه از حسن چيزى نمىپرسيدند . آنان شروع به نگريستن به يك ديگر كردند . حسن گفت ايشان را چه مىشود چرا سرگردانند ، چرا سرگردانند ، چرا خود را گم كرده‌اند ؟ گويد موسى بن اسماعيل ، از قرّه ما را خبر داد كه مىگفته است از حسن بصرى شنيدم مىگفت * گروهى در اين حلقه ما مىنشينند كه از اين كار فقط دنيا را مىخواهند ، و شنيدم

--> ( 1 ) معنى اين روايت را درست متوجه نشدم با تسامح ترجمه شد . راهنمايى اهل فضل مايه سپاس است .