ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

153

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گفت اگر گوشت و خون پدرت - فربهى او - در اين جهان گرفته شود و خداوند در قبال آن از خطاهاى او چشم پوشى فرمايد بهتر از آن است كه با خود به گور ببرد و زمين آن را بخورد و پاداشى براى او منظور نشود . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از محمد بن واسع ما را خبر داد كه مىگفته است * صفوان بن محرز گروهى را ديد كه ميان مسجد با يك ديگر خصومت و ستيز مىكنند ، برخاست و جامه خويش را تكان داد و گفت جز اين نيست كه شما در حال جنگ هستيد . گويد عبد الوهاب بن عطاء ، از عوف ، از خالد احدب ما را خبر داد كه مىگفته است * صفوان بن محرز هنگام مرگ به خانواده خود گفت مىدانيد كه ما هر چه را رسول خدا ( ص ) به آن عقيده داشته‌اند به آن معتقديم و فرموده است « كسى كه در سوگوارى فرياد بر آرد و موى خود را از بن بكند يا جامه به درد از ما نيست » . « 1 » گفته‌اند صفوان در بصره به روزگار حكومت بشر بن مروان در گذشته است . حمران بن ابان بردهء آزاد كرده و وابستهء عثمان بن عفان و از اسيران عين التمر بوده است كه خالد بن وليد ايشان را به مدينه گسيل داشته است . او نسب خود را به نمر بن قاسط مىرسانده و فرزندانش هم همين ادعا را داشته‌اند . حمران از عثمان و جز او روايت كرده است و سبب آمدن او به بصره چنين بود كه پاره‌اى از رازهاى عثمان را آشكار ساخت و چون اين خبر به عثمان رسيد به او گفت نبايد با من در يك شهر ساكن باشى . او از پيش عثمان كوچ كرد و ساكن بصره شد و آن جا اموالى فراهم آورد و او را در آن شهر اعقابى است . ابو الحلال عتكى نامش رزاره و نام پدرش ربيعه و از قبيله ازد است . از عثمان روايت كرده و ان شاء الله مورد اعتماد بوده است .

--> ( 1 ) با توجه به توضيح ابن منظور در لسان العرب ترجمه شد كه اصل حديث را نقل كرده و توضيح داده است .