ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

150

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) است منظور او حديث بوده است . گويد مسلم بن ابراهيم ، از گفتهء ابو طلحه بشر بن كثير اسيدى ما را خبر داد كه مىگفته است همسر مطرف بن عبد الله بن شخير براى من گفت كه * مطرف كابين او را سى هزار درم و استرى و قطيفه‌اى و كنيزكى و فرشى قرار داده است . بشر بن كثير مىگفته است از او پرسيدم كنيزك چيست ؟ گفت : يعنى عهده‌دار آرايش و مشاطه‌گرى باشد . گويد عفان بن مسلم ، از مهدى بن ميمون ما را خبر داد كه مىگفته است غيلان از مطرف نقل مىكرد كه * نام زنى از زنهاى خود را گفته است كه با پرداخت بيست هزار كامل و نقد او را به همسرى گرفته است « 1 » گويد مسلم بن ابراهيم ، از گفتهء حكيمه دختر مسعود كه وابسته مطرف بوده است ما را خبر داد كه مىگفته است مادرم درّه كه كنيز مطرف بود برايم نقل كرد كه * مطرف از ناحيه رحيل به نماز جمعه مىآمد ، گرفتار بند آمدن ادرار شد . گفت پسرم را فراخوانيد . او را فرا خواندند و چون آمد مطرف نخست براى او آيه وصيت را تلاوت كرد و سپس اين آيه را خواند كه « حق از خداى تو است از شك كنندگان مباش » « 2 » گويد پسرش رفت و طبيبى پيش او آورد . مطرف پرسيد پسركم اين كيست ؟ گفت : طبيب است . مطرف گفت : بر تو ناروا مىدارم كه تعويذى و مهره‌يى بر من بياويزى يا مرا ميان دايره افسون ببرى . گويد : مطرف به پسرانش گفت برويد و گور مرا آماده سازيد . آنان رفتند و گورش را كندند . چون باز آمدند گفت مرا كنار گورم ببريد و او را بردند . مطرف آن جا دعا خواند و او را به خانه‌اش برگرداندند . گويد ابو داود سليمان طيالسى ، از قول شعبه ، از ابو التياح ، از گفته يزيد بن عبد الله بن شخير - برادر مطرف - ما را خبر داد كه مىگفته است * برادرش به او سفارش كرده است كه كسى را براى شركت در جنازه‌اش خبر نكند . گويد فضل بن دكين و عمرو بن هيثم و يحيى بن خليف بن عقبة هر سه ، از ابو خلدة ما را خبر دادند كه مىگفته است * خودم مطرف را ديدم كه ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبست ، گفته‌اند مطرف به روزگار حكومت حجاج بن يوسف بر عراق پس از طاعون جارف در گذشته است . اين طاعون به سال هشتاد و هفت و روزگار خلافت وليد بن عبد الملك بن مروان بوده است .

--> ( 1 ) پس از عدد معدود نيامده است و ظاهرا درم است نه دينار . - م . ( 2 ) بخشى از آيهء 147 ، سورهء دوم - بقره .