ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
146
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) اينك پيرى مرا براى خودم واگذاريد . اينك كه مرگ نزديك شده است نمىخواهم خود را خر زحمتكش و برآورندهء نيازها بدانم . آنگاه گفت عمامه را بگشاييد و گوشهگيرى را برگزيد و فقط براى قوم خود اذان مىگفت و خدا را عبادت مىكرد و تا هنگام مرگ با هيچ دولتمردى معاشرت نكرد . گويد از زياد بن مليح جشمى شنيدم كه از گفتهء پدرش مىگفت كه * اياس بن قتاده به روز جمعهاى از مسجد بيرون رفت ماده خرى آوردند كه سوار شود ، چون پاى در ركاب نهاد به موهاى سپيد خود نگريست و گفت درود و خوشامد بر تو باد ، روزگارى است كه انتظار تو را مىكشم . و به خانه برگشت و بر پهلوى راست دراز كشيد و در گذشت و اين به روزگار خلافت عبد الملك بن مروان بود . طبقهء دوم از كسانى كه از عثمان و على و طلحة و زبير و ابى بن كعب و ابو موسى اشعرى و جز ايشان روايت كردهاند مطرّف بن عبد الله بن شخيّر ابن عوف بن كعب بن وقدان بن حريش بن كعب بن ربيعة بن عامر بن صعصعه . كنيهاش ابو عبد الله بوده و از عثمان و على ( ع ) و ابىّ و ابو ذر و از پدر خويش روايت كرده است . محدثى مورد اعتماد و بافضيلت و پارسايى با خرد و ادب بوده است . گويد عفان بن مسلم ، از مهدى بن ميمون ، از غيلان بن جرير ، از مطرف ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ بيوه زن دامن زير پا كشيده هم نيازمندتر از من به آسايش خاطر نيست . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مطرف مىگفته است * بهترين كارها ميانهروى است .