ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
138
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) و سپس ابر از ميان رفت . گويد احمد بن ابى اسحاق ، از نوح بن قيس ، از عون بن ابى شداد ، از گفتهء مردى از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * به تشييع پيكر هرم بن حيان رفتيم و در روز بسيار گرمى بوديم . چون از دفن او فارغ شديم پاره ابرى آمد ، گور و اطراف آن را سيراب كرد و سپس به راه خود رفت . گويد احمد بن ابى اسحاق ، از ضمرة بن ربيعه ، از سرىّ بن يحيى ، از قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * روز مرگ هرم بن حيان بر گورش باران باريد و همان روز بر آن علف روييد . « 1 » صلة بن اشيم عدوى كنيهاش ابو صهبا و از خاندان عدى بن عبد منات بن ادّ بن طابخة بن الياس بن مضر است و محدثى مورد اعتماد و داراى فضل و پارسايى بوده است . گويد عتاب بن زياد ، از عبد الله بن مبارك ، از عبد الرحمان بن يزيد بن جابر ما را خبر داد كه مىگفته است * به او خبر رسيده كه رسول خدا مىفرموده است « ميان امت من مردى به نام صله خواهد بود كه به شفاعت او چندان و چندين كس به بهشت مىروند » . گويد عفان بن مسلم ، از زريك بن ابى زريك ، از ابو السليل قيسى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش صله عدوى رفتم و گفتم : اى صله ! از آنچه خدايت آموخته است مرا بياموز . گفت : هنگامى كه پيش اصحاب رسول خدا ( ص ) رفتم كه از ايشان بياموزم تو نيز مانند و در سن و سال من بودى . گفتم : به هر حال از آنچه خدايت آموخته است مرا بياموز . گفت : از قرآن بياموز و از آن پندپذير باش و براى مسلمانان خيرانديش باش و آنچه مىتوانى بلكه فزونتر از آن دعا كن و خداى را فراخوان و كشته تعصب و كور دلى و نادانى مباش كه براى من فرق ندارد پاى لاشه خوكى را بر زمين بكشم يا پاى چنان كسى را ، و بر تو باد گريز و پرهيز از قومى كه مىگويند مؤمنيم و بر چيزى از ايمان پاى بند نيستند و آنان همان خوارج و حروريهاند ، و اين سخن را سه بار گفت .
--> ( 1 ) ابو الفرج بن جوزى هم در صفة الصفوة ، ج 3 ، چاپ حيدر آباد ، 1356 ق ، صص 9 - 137 شرحى دربارهء مكارم و كرامتهاى هرم آورده است و به ترجمهء رساله قشيريه ، چاپ استاد فقيد فروزانفر ، ص 621 مراجعه فرماييد .