ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

131

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) حال در نقل حديث مورد اعتماد بوده است و حديثهاى درست و پسنديده نقل كرده است . او به روزگار اميرى حجاج بن يوسف بر عراق در گذشته است . مسيب بن دارم او از عمر بن خطاب روايت كرده است و بصريان از او روايت كرده‌اند . گويد فضل بن دكين ، از ابو خلده ما را خبر داد كه مىگفته است مسيب بن دارم براى ما نقل كرد و گفت * عمر را ديدم ، تازيانه در دست داشت و با آن بر سر كنيزكى چندان زد كه مقنعه‌اش فرو افتاد و گفت چرا و به چه سبب كنيز بايد خود را شبيه به زن آزاده در آورد . گويد ابو داود سليمان طيالسى ، از ابو خلده ما را خبر داد كه مىگفته است مسيب بن دارم براى ما گفت كه * عمر بن خطاب را ديدم شتربانى را مىزد و مىگفت چرا بر شتر خود چيزى را كه توان آن را ندارد بار كرده‌اى . شويس بن جبّاش او به كنيهء خويش ابو الرقاد معروف است و چون از خاندان عدىّ بن عبد منات بن ادّ بن طابخه است به عدوى شهرت دارد . از عمر روايت كرده و به روزگار او به جهاد رفته است . گويد مسلم بن ابراهيم ، از اسحاق بن عثمان قرشى ، از خود شويس عدوى ما را خبر داد كه مىگفته است * نماز ظهر را همراه عمر مىگزارديم و سپس كنار بارهاى خود مىرفتيم و خواب نيمروزى مىكرديم . گويد يزيد بن هارون ، از گفته جعفر بن كيسان ، از گفتهء شويس عدوى ما را خبر داد كه مىگفته است * در جنگ دشت ميشان شركت كردم و به روزگار عمر مقررى دو درمى و مقررى دو هزار درمى دريافت داشته‌ام . كنيزكى را به اسيرى گرفتم و روزگارى با او آميزش داشتم تا آنكه فرمان عمر براى ما رسيد كه در آن نوشته بود دقت كنيد هر اسيرى كه از مردم دشت ميشان در دست شماست آزاد كنيد . من هم مانند ديگران او را آزاد كردم و به خدا سوگند نمىدانم او را در چه حالى رها كرده‌ام ، آيا باردار بوده يا نبوده است ، نمىدانم ، بيم آن دارم كه در دشت ميشان مردان و زنانى از پشت من وجود داشته باشند .