ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

115

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) براى من آمرزش خواهى كن . آن حضرت فرمود : عامر بن عبد القيس براى تو آمرزش خواهى كند . آن مرد مىگفته است پيش عامر رفتم و موضوع را گفتم . عامر چندان گريست كه صداى هاىهاى آن را شنيدم . گويد احمد بن ابراهيم عبدى ، از عبيد الله بن ثور ، از سعيد بن زيد ، از سعيد جريرى ، از مضارب بن حزن تميمى ما را خبر داد كه مىگفته است * به معاويه گفتيم اين قاريان خودمان را كه پيش شما گسيل داشتيم چگونه يافتيد ؟ گفت : ستايش مىكنند و اگر لازم باشد دست و پاى خود را جمع مىكنند - محافظه‌كار مىشوند - با دروغ وارد مىشوند و با تزوير و فريب بيرون مىروند ، جز يك تن از ايشان كه او مرد خويشتن است . پرسيديم اى امير مؤمنان او كيست ؟ گفت : عامر بن عبد قيس است . گويد احمد بن ابراهيم ، از گفتهء سهل بن محمود ، از سفيان ، از ابو موسى ما را خبر داد كه مىگفته است * چون عامر آهنگ رفتن كرد پيش مطّرف آمد كه بر او سلام دهد . در را كوبيد ، مطرف به خدمتكار خود گفت بنگر كه كيست . خدمتكار گفت : عامر است . مطرف بر در خانه رفت ، عامر بر او سلام داد و برگشت . چون پاسى از شب گذشت عامر برگشت و در را كوبيد . مطرف به خدمتكار گفت بنگر كه كيست ، گفت عامر است . مطرف بر در خانه رفت و گفت پدر و مادرم فداى تو باد چه چيز تو را بر در خانه برگردانده است ؟ عامر گفت : به خدا سوگند چيزى جز دوست داشتن تو مرا بر نگردانده است . عامر به مطرف سلام داد و از او بدرود كرد و رفت . و چون پاسى ديگر از شب گذشت برگشت و در را كوبيد . مطرف همچنان خدمتكار را گفت بنگر كه كيست . خدمتكار پرسيد كيست ؟ عامر گفت : من هستم ، و مطرف پيش او رفت و همان سخن را گفت و همان پاسخ را شنيد ، و اين كار را سه بار تكرار كرد . گويد احمد بن ابراهيم ، از گفتهء بشير بن عمر زهرانى ، از همّام ، از قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عامر محتضر شد شروع به گريستن كرد . از او پرسيدند چه چيز به گريه‌ات واداشته است ؟ گفت : از بيم مرگ و آزمندى به دنيا نمىگريم . بر اين مىگريم كه توفيق روزه و تشنگى روزهاى گرم و سعادت نماز شب در شبهاى زمستان از دست مىرود . گويد احمد بن ابراهيم ، از گفتهء عبد الصمد بن عبد الوارث ، از ابو هلال ، از حميد بن هلال ما را خبر داد كه مىگفته است * عامر مىگفت دنيا چهار چيز است ، خواب و مال و