ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
113
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد عفان بن مسلم ، از گفتهء جعفر بن سليمان ، از گفتهء سعيد جريرى ما را خبر داد و گفت كه سعيد مىگفته است * هنگامى كه عامر بن عبد الله را از بصره كوچ دادند ، دوستانش او را بدرقه كردند همين كه پشت باروى شهر رسيد « 1 » به دوستان خود گفت : اينك دعا مىكنم ، شما آمين بگوييد . گفتند : دعا كن كه اين انتظار را از تو داشتيم . عامر گفت : پروردگارا كسانى را كه دربارهء من سخنچينى كردند و بر من دروغ بستند و مرا از شهر خودم بيرون كردند و ميان من و دوستانم جدايى افكندند ، مال و فرزندانشان را فزون كن و بدنهايشان سالم بدار و عمرشان را دراز كن . گويد عمرو بن عاصم كلابى ، از عبد الملك بن معن نهشلى ، از گفتهء نصر بن حسّان عنبرى پدر بزرگ معاذ بن معاذ بن معاذ عنبرى قاضى ، از گفتهء حصين بن ابى حرّ عنبرى پدر بزرگ عبيد الله بن حسن قاضى ما را خبر داد كه مىگفته است * به شام رفتم و دربارهء عامر بن عبد قيس پرسيدم ، گفتند او در خانهء پير زنى منزل دارد . پيش او رفتم و پرسيدم ، گفت عامر در دامنهء اين كوه شب و روز را به نماز خواندن مىگذارند و اگر مىخواهى پيش او به روى به هنگام افطار و روزه گشايى او برو . گويد : پيش عامر رفتم و بر او سلام دادم . او با من چنان به اختصار احوالپرسى كرد كه گويى ديروز با هم بودهايم و هيچ از حال اقوام خود نپرسيد كه چه كسانى زنده و چه كسانى مردهاند ، وانگهى به شام هم مرا تعارف نكرد . گويد : به عامر گفتم چيز شگفتى از تو ديدم ، پرسيد چه چيزى ؟ گفتم : روزگارى است كه پيش ما نبودهاى ، به گونهاى احوالپرسى كردى كه گويا ديروز با هم بودهايم ، گفت : تو را سالم ديدم از چه چيزى بايد سؤال مىكردم ؟ گفتم : با آنكه از نزديكى و آگاهى من نسبت به خويشاوندان خود آگاهى هيچ از من نپرسيدى چه كسانى زندهاند و چه كسانى در گذشتهاند . گفت : دربارهء آنان چه چيزى از تو بپرسم ، هر كس از ايشان مرده كه مرده است و هر كس هم نمرده است دير يا زود خواهد مرد . گفتم : چرا مرا به خوردن شام تعارف نكردى ؟ گفت : مىدانم كه تو خوراك اميران را مىخورى و خوراك من خشك و بدون نان خورش است . حصين بن ابى حر مىگويد : پس از آن به مسجد رفتم و عامر را ديدم كنار كعب الاحبار نشسته و ميان ايشان بخشى از تورات قرار داشت ، كعب آن را مىخواند و چون به موضوع جالبى مىرسيد آن را براى عامر تفسير مىكرد . در آن ميان به كلمهيى رسيدند كه به شكل
--> ( 1 ) در هر دو چاپ بريل و بيروت اشتباه چاپى بود از حلية الاولياء ترجمه شد .