ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
104
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) كرد و حارث بن عبد الله بن ابى ربيعه مخزومى را بر آن كار گماشت . عبد الله بن حارث بن نوفل از بصره بيرون و به عمان رفت و همان جا درگذشت . ابو صفرة عتكى نامش ظالم و نام و نسب پدرش سرّاق بن صبيح بن كندىّ بن عمرو بن عدى بن وائل بن حارث بن عتيك بن اسد بن عمران بن عمرو مزيقياء بن عامر ماء السماء بن حارثة الغطريف بن امرى القيس بن ثعلبة بن مازن بن ازد . ابو صفره از مردم ازد دباء است كه نام ناحيهاى ميان عمان و بحرين است . مردم آن جا مسلمان شدند و نمايندگانشان به حضور پيامبر آمدند و اقرار به اسلام كردند . پيامبر ( ص ) يكى از افراد خودشان را كه حذيفة بن اليمان ازدى نام داشت و از مردم دباء بود براى تعيين و دريافت زكات همراه ايشان فرمود و دستور نصاب زكات را براى او نوشتند . حذيفه زكات ايشان را مىگرفت و ميان بىنوايان خودشان بخش مىكرد . همين كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود آنان از دين برگشتند و از پرداخت زكات خوددارى كردند . حذيفه موضوع را براى ابو بكر نوشت ، ابو بكر عكرمه پسر ابو جهل را - با گروهى - به يارى و پيش او فرستاد . مسلمانان با آنان روياروى شدند و جنگ كردند . پس از چندى خداوند عكرمه را بر آنان پيروز فرمود و ايشان را به گريز واداشت . عكرمه بسيارى از ايشان را كشت و ديگران گريختند و در دژ دباء پناه گرفتند و مسلمانان آنان را محاصره كردند ، سرانجام از دژ فرود آمدند و تسليم فرمان حذيفة ازدى شدند . او صد تن از اشراف ايشان را كشت و زنان و كودكان را اسير گرفت و آنان را به مدينه پيش ابو بكر فرستاد . ابو صفره كه نوجوانى به حد بلوغ نرسيده بود همراه ايشان بود . ابو بكر آهنگ كشتن اسيران كرد ، عمر گفت : اى خليفه رسول خدا ! ايشان گروهى هستند كه نسبت به اموال خود دلبستگى و بخل ورزيدهاند ، رهايشان كن . ابو بكر از آزاد كردن آنان خوددارى كرد و همچنان در خانهء رمله دختر حارث زندانى و بازداشت بودند . هنگامى كه ابو بكر درگذشت و عمر به خلافت رسيد آنان را فرا خواند و گفت : اين كار به من رسيده است ، به هر جا مىخواهيد برويد كه آزاديد و پرداخت چيزى بر شما نيست . آنان از مدينه بيرون آمدند و به بصره كوچ كردند و برخى از ايشان به سرزمين خود رفتند . ابو صفره كه پدر مهلب است ساكن بصره شد و خود و فرزندانش به شرف رسيدند .