ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

96

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از على بن زيد ، از حسن بصرى ، از گفتهء خود احنف بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگار خلافت عثمان بن عفان در حالى كه بر گرد كعبه طواف مىكردم مردى از قبيلهء ليث مرا ديد و دستم را گرفت و گفت : آيا به تو مژده بدهم ؟ گفتم : آرى . گفت : به ياد مىآورى كه حضرت ختمى مرتبت مرا پيش بنى سعد كه قوم تو هستند گسيل فرموده بود كه اسلام را بر ايشان عرضه كنم و آنان را به مسلمانى فراخوانم و تو مرا گفتى كه به سوى خير فرا مىخوانى و چيزى جز سخن پسنديده نمىشنوم ؟ گفتم : آرى . آن مرد گفت : من اين گفتهء تو را به پيامبر ( ص ) عرض كردم و آن حضرت گفت : « بار خدايا احنف را بيامرز » . احنف مىگفته است : هيچ چيز در نظرم اميدوار كننده‌تر از اين نيست . گويد اسماعيل بن ابراهيم ، از گفتهء ايوب ، از محمد مرا خبر داد كه مىگفته است مرا خبر دادند كه * عمر از بنى تميم ياد كرد و آنان را نكوهش كرد . احنف برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! اجازه ده كه سخن بگويم . گفت : بگو . احنف گفت : سخن از بنى تميم به ميان آوردى و همه‌شان را نكوهش كردى و جز اين نيست كه ايشان هم مردمى هستند كه برخى نكوكار و برخى بدكارند . عمر گفت : راست گفتى و با گفتارى پسنديده سخن را تمام كرد . در اين هنگام حتات كه از ستيزگران با احنف بود برخاست و گفت : اى امير مؤمنان اجازه‌ام ده تا سخن بگويم . عمر گفت : بنشين كه سالارتان احنف شما را كفايت كرد . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ابو سويد مغيره ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * احنف پيش عمر رفت . عمر يك سال او را نگه داشت و سپس به او گفت : آيا دانستى كه چرا يك سال تو را نگه داشتم ؟ همانا كه رسول خدا ما را از هر منافق دانا برحذر مىداشت و مىترساند و تو انشاء الله از منافقان نيستى . گويد عارم بن فضل و حسن بن موسى هر دو ، از گفتهء حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از حسن بصرى از خود احنف ما را خبر دادند كه مىگفته است * پيش عمر بن خطاب رفتم ، يك سال مرا پيش خود نگه داشت . سپس گفت : اى احنف تو را آزمودم و سنجيدم جز خير نديدم آشكار تو را پسنديده ديدم اميدوارم نهان تو چون آشكار تو باشد ، و ما حديث مىكرديم كه اين امت را منافقان دانا نابود مىسازند . سپس عمر به ابو موسى اشعرى نوشت : اما بعد احنف را به خود نزديك ساز و با او رايزنى كن و از او شنوايى داشته باش . گويد مسلم بن ابراهيم ، از گفتهء ابو كعب حرير فروش ازدى ، از گفتهء ابو الاصفر ما را