ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
94
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) دوس بن عدثان بن عبد الله بن زهران بن كعب بن حارث بن كعب بن عبد الله بن مالك بن نصر و از قبيله ازد است . گويد يحيى بن عباد ، از مالك بن مغول ما را خبر داد كه مىگفته است ، از شعبى شنيدم مىگفت * زنى پيش عمر بن خطاب آمد و گفت : از بهترين مردم دنيا كه فقط كسى از او بهتر است كه در عمل بر او پيشى گيرد يا مانند او عمل كند به پيش تو شكايت آوردهام . او مردى است كه شب را تا بامداد نماز مىگزارد و روز را تا شام روزه مىدارد . سپس او را آزرم آمد و گفت : اى امير مؤمنان از لغزش من در گذر . عمر گفت : خدايت پاداش دهاد كه نيكو ستودى ، از تو در گذشتم . همين كه آن زن پشت كرد ، كعب بن سور گفت : اى امير مؤمنان ! چه رسا و نيكو شكايت را طرح كرد . عمر پرسيد چه شكايتى كرد ؟ كعب گفت : از همسرش . عمر گفت : زن را پيش من بياوريد . سپس به كعب گفت : ميان اين زن و شوهر قضاوت كن . كعب گفت : در حالى كه خود حضور دارى من داورى كنم ؟ عمر گفت : آرى كه تو با زيركى چيزى را فهميدى كه من نفهميدم . كعب گفت : خداوند مىفرمايد « از زنانى كه براى شما حلالاند زن بگيريد دو و سه و چهار » « 1 » و به همسر آن زن گفت : سه روز روزه بدار و يك روز را پيش او افطار كن . و سه شب در خانهء او شب زنده دارى كن و نماز بگزار و يك شب را كنار او بگذران . عمر گفت : اين داورى براى من شگفتتر از زيركى نخستين است . عمر او را به بصره كوچ داد و به عنوان قاضى مردم بصره گسيل داشت . گويد اسحاق بن يوسف ازرق و فضل بن دكين هر دو ، از گفتهء زكرياء بن زائده ، از شعبى ما را خبر دادند كه مىگفته است * عمر بن خطاب ، كعب بن سور را براى داورى بصره گسيل داشت . گويد عبد الله بن ادريس ، از حصين ، از عمير بن جاوان ، از احنف بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * در جنگ جمل همين كه دو سپاه روياروى شدند ، كعب بن سور قرآنى را باز كرد گاه اين گروه و گاه آن گروه را سوگند مىداد ، تا آنكه تيرى به او خورد و او را كشت . گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم * محمد بن سيرين به ابو معشر مىگفت : به من خبر رسيده است كه يكى از ياران شما
--> ( 1 ) بخشى از آيه سوم ، سورهء چهارم - نساء .