ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

87

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) « از همه پديده‌هاى نو به آيين خدا و خدا و رحمان خشنوديم كه سوگند به خودش همو به پروردگارى براى ما بسنده است » . « 1 » جارود پس از آن ساكن بصره شد و براى او فرزندانى زاده شدند كه همگى از اشراف بودند . حكم بن ابى العاص « 2 » جارود را در جنگ سهرك به فرماندهى لشكر گماشت و جارود در عقبة الطين به سال بيستم هجرت شهيد شد و بدين سبب به عقبة الطين گردنهء جارود هم مىگويند . « 3 » منذر پسر جارود سرورى بخشنده بود . على بن ابى طالب عليه السلام او را به حكومت اصطخر گماشت و هيچ كس پيش او نمىرفت مگر اينكه منذر او را جايزه مىداد . بعدها عبيد اللّه بن زياد او را به مرزبانى مرز هند گماشت و منذر همان جا به سال شصت و يك يا آغاز سال شصت و دو هجرى در گذشت . صحار بن عباس عبدى او از خاندان مرة بن ظفر بن ديل و داراى كنيه ابو عبد الرحمان و از همراهان نمايندگان قبيلهء عبد القيس بوده است . گويد سعيد بن سليمان ، از گفتهء ملازم بن عمرو ، از سراج بن عقبة ، از گفتهء عمه‌اش خلدة دختر طلق ما را خبر داد كه مىگفته است پدرم براى ما گفت كه * در محضر پيامبر ( ص ) نشسته بوديم ، صحار بن عبد القيس آمد و گفت : اى رسول خدا دربارهء شراب مست كننده‌يى كه از ميوه‌هاى خود مىسازيم چه مىفرمايى ؟ پيامبر ( ص ) از او روى برگرداند . صحار سه بار پرسيد . گويد : آنگاه پيامبر با ما نماز گزارد و چون نماز تمام شد فرمود : « چه كسى دربارهء شراب مست كننده مىپرسيد ؟ دربارهء مسكر از من مىپرسى ، خود مياشام و آن را به برادرت هم مياشامان . سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست

--> ( 1 ) رضينا بدين اللّه من كل حادث * و باللّه و الرحمن نرضى به ربا ( 2 ) اين مرد از مردم ثقيف و برادر عثمان بن ابى العاص ثقفى است كه فرمانده سپاه و حاكم بحرين بود ، و در عراق فتوح بسيارى انجام داده است . با حكم عموى عثمان و پدر مروان اشتباه نشود . به اسد الغابه ، ج 2 ، ص 35 مراجعه شود . ( 3 ) طبرى اين كلمه را به صورت شهرك كه نام فرمانده سپاه ايرانيان بوده ضبط كرده است به تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 80 مراجعه فرماييد .