ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
63
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىرسيد آمد و از در خانه سرك كشيد و برگشت . آن گاه محمد بن ابو بكر همراه سيزده نفر وارد خانه شد و خود را به عثمان رساند و ريش او را گرفت و چنان كشيد كه صداى افتادن دندانهاى عثمان شنيده شد ، محمد بن ابو بكر گفت : ديدى كه معاويه و ابن عامر و سپاهيانت نتوانستند براى تو كارى كنند و آنان تو را سودى نرساندند ، عثمان گفت : اى برادرزاده ريش مرا رها كن ، گويد : در اين هنگام ديدم مرد ديگرى براى كمك به محمد بن ابو بكر برخاست و با پيكان تيز و پهنى كه در دست داشت بر سر عثمان كوبيد ، مىگويد ، به وثاب گفتم : پس از آن چه شد ؟ گفت : همگان بر او حمله بردند و كشتندش ، خدايش بيامرزاد . واقدى از عبد الرحمن بن عبد العزيز ، از عبد الرحمن بن محمد بن عبد نقل مىكند محمد بن ابى بكر از ديوار خانهء عمرو بن حزم همراه كنانة بن بشر بن عتاب و سودان بن حمران و عمرو بن حمق خود را به عثمان رساندند و عثمان را نزد همسرش نائله ديدند كه مشغول قرائت سورهء بقره بود ، محمد بن ابو بكر جلو آمد و ريش عثمان را گرفت و گفت : اى پير كفتار ديدى كه خداوند خوار و زبونت ساخت . عثمان گفت : من پير كفتار نيستم بلكه بندهء خدا و امير مؤمنانم . محمد بن ابو بكر گفت : معاويه و فلان و به همان تو را سودى نبخشيدند ، عثمان گفت : اى برادر زاده ريش مرا رها كن كه پدرت هرگز ريش مرا نمىگرفت . محمد گفت : آنچه مىخواهم دربارهء تو انجام دهم به مراتب سختتر از آن است كه ريش تو را گرفتهام ، عثمان گفت از خداوند عليه تو يارى و نصرت مىجويم ، در اين هنگام محمد بن ابو بكر با پيكان پهن و تيزى كه در دست داشت بر پيشانى عثمان زد و كنانة بن بشر بن عتاب پيكانهايى را كه در دست داشت در بيخ گوش عثمان زد به طورى كه از حلق او بيرون آمد و سپس همو با شمشير عثمان را كشت . عبد الرحمن بن عبد العزيز مىگويد ، از ابن ابى عون شنيدم كه مىگفت * كنانة بن بشر با عمودى آهنى كه در دست داشت بر سر و پيشانى عثمان كوبيد و عثمان به پهلو در افتاد و در اين هنگام سودان بن حمران مرادى با شمشير او را كشت ، عمرو بن حمق هم بر سينهء عثمان جست و هنوز رمقى بر تن داشت و نه نيزه يا ضربه خنجر به او زد و گفت : سه ضربه را براى رضاى خدا زدم و شش ضربه را براى كنيههايى كه از او در سينه داشتم . واقدى مىگويد زبير بن عبد الله ، از قول مادر بزرگ خود برايم نقل كرد كه * چون كنانة بن بشر پيكانها را بر عثمان زد ، عثمان گفت : بسم الله توكلت على الله و در اين هنگام خون او بر ريش او جارى شد و قطره قطره فرو مىچكيد و قرآن ميان دست او گشوده بود .