ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
56
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىخواهند مرا از خلافت خلع كنند و اگر خود را از خلافت خلع كنم مرا رها خواهند كرد و در غير اين صورت مرا خواهند كشت ، عبد اللَّه بن عمر مىگويد : به عثمان گفتم خيال مىكنى اگر اينها تو را رها كنند جاودانه در دنيا خواهى بود ؟ گفت : نه . گفتم : آيا اختيار بهشت و جهنم هم در دست ايشان است ؟ گفت : نه ، گفتم : اگر خودت را خلع نكنى غير از اين خواهد بود كه تو را مىكشند ؟ گفت : نه ، گفتم : معتقد نيستم كه تو اين سنت را در اسلام پايه گذارى كنى كه اگر قومى بر امير خود خشم گرفتند و او را خلع كنند . جامهاى را كه خداوند بر تن تو پوشانده است بيرون مياور . موسى بن اسماعيل از عمر بن ابى خليفه ، از ام يوسف دختر ماهك ، از قول مادرش نقل مىكند كه مىگفته است محاصره كنندگان در حالى كه عثمان در محاصره بود پيش او مىرفتند و مىگفتند خودت را از خلافت عزل كن و او مىگفت جامهاى را كه خداوند بر من پوشانده است از تن بيرون نمىآورم ولى مرتكب كارهايى هم كه شما خوش نداريد نخواهم شد . احمد بن عبد اللَّه بن يونس از طلحة بن زيد جزرى كه به شامى هم معروف است ، از ابو بكر بن عبد اللَّه بن ابى مريم ، از عبد الرحمن بن جبير نقل مىكند پيامبر ( ص ) به عثمان فرموده است : خداوند روزى بر تو جامهاى خواهد پوشاند و اگر منافقان از تو خواستند كه آن جامه را از تن خود بيرون آورى براى هيچ ستمگرى آن را بيرون مياور . ابو اسامه حماد بن اسامه از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس ، از ابو سهله آزاد كردهء عثمان نقل مىكند رسول خدا ( ص ) در بيمارى ارتحال خود به عايشه فرمود : دوست مىدارم يكى از اصحاب پيش من باشد ، عايشه مىگويد : گفتم ابو بكر را فراخوانم ؟ سكوت فرمود و دانستم او را نمىخواهد ، گفتم : عمر را بخوانم ؟ سكوت فرمود دانستم او را نمىخواهد ، گفتم : على را فراخوانم ؟ سكوت فرمود دانستم او را هم نمىخواهد ، گفتم : آيا پسر عفان را بخوانم ؟ فرمود : آرى . و چون عثمان آمد به من اشاره فرمود فاصله بگيرم ، عثمان آمد و كنار پيامبر ( ص ) نشست و پيامبر ( ص ) با او گفتگوهايى فرمود و رنگ عثمان تغيير مىكرد . قيس مىگويد ، ابو سهلة به من گفت : روزى كه خانهء عثمان را محاصره كردند به عثمان گفته شد با اينها جنگ نمىكنى ، گفت : رسول خدا با من عهدى كرد كه در آن مورد پايدارم ، ابو سهله مىگويد : در آن روز پيامبر ( ص ) با عثمان چنان عهدى فرموده بود . عفان بن مسلم و سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد ، از ابو امامة بن