ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

330

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) هنگام كشتن بر آن برده نباشد نمىخورم . ابو اسامه حماد بن اسامه از هشام بن عروة ، از پدرش ، از قول اسماء دختر ابو بكر نقل مىكند كه مىگفته است * زيد بن عمرو را ديدم كه ايستاده و به كعبه پشت داده است و مىگويد : اى گروه قريش هيچ كس از شما در اين روزگار جز من بر آيين ابراهيم نيست و او از كشتن دختركان جلوگيرى مىكرد و خود آنان را زنده نگه مىداشت و به هر مردى كه مىخواست دختر خود را بكشد مىگفت مهلت بده او را مكش من هزينهء زندگى او را مىپردازم و آن دخترك را مىگرفت و بزرگ مىكرد و چو از آب و آتش بيرون مىآمد به پدرش مىگفت اكنون اگر مىخواهى او را به تو بازگردانم و اگر نه خودم عهده‌دار هزينه‌اش هستم . ابو اسامة از مجالد ، از عامر نقل مىكند * از پيامبر ( ص ) دربارهء سرانجام زيد بن عمرو بن نفيل پرسيدند ، فرمود : در رستاخيز به صورت امتى يكتا مبعوث خواهد شد . واقدى از موسى بن شيبه ، از خارجة بن عبد الله بن كعب بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است از سعيد بن مسيب ضمن اينكه دربارهء زيد بن عمرو بن نفيل سخن مىگفت شنيدم كه مىگفت * زيد بن عمرو به هنگامى كه قريش خانهء كعبه را بازسازى مىكردند و پنج سال پيش از نزول وحى بر پيامبر ( ص ) درگذشته است ، و بر او الهام مىشده و مىگفته است : من بر آيين ابراهيم ( ع ) هستم . پسرش سعيد بن زيد مسلمان و پيرو رسول خدا شد و سعيد بن زيد و عمر بن خطاب به محضر رسول خدا ( ص ) آمدند و دربارهء او پرسيدند . رسول ( ص ) فرمود : خدايش بيامرزاد و رحمت كناد كه به آيين ابراهيم ( ع ) درگذشت . گويد ، مسلمانان پس از آن هر گاه از زيد بن عمرو نام مىبردند برايش طلب مغفرت و رحمت مىكردند . گويد ، سعيد بن مسيب در پايان سخن خود گفت : خدايش آمرزيده و رحمت فرموده است . واقدى از زكرياء بن يحيى سعيدى ، از پدرش نقل مىكرد * زيد بن عمرو بن نفيل را پاى كوه حرا دفن كرده‌اند . گويد ، فرزندان سعيد بن زيد به اين شرح‌اند ، عبد الرحمن اكبر كه مادرش رملة دختر خطاب بن نفيل است و از او فرزندى باقى نمانده است . زيد و عبد الله اكبر كه آن دو هم فرزندى باقى نگذاشته‌اند و عاتكه كه مادرشان جليسة دختر سويد بن صامت است ، و عبد الرحمن اصغر و عمر اصغر كه از آن دو هم فرزندى باقى نمانده است و ام موسى و ام حسن كه مادرشان امامة دختر دجيج از قبيلهء غسان است ، و محمد و ابراهيم اصغر