ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
322
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) است * در حالى كه عمر را در پارچهاى پيچيده بودند آمد و همچنان فرمود . [ 1 ] فضل بن عنبسة خزاز واسطى از شعبه ، از حكم ، از زيد بن وهب نقل مىكند * كه مىگفته است * نزد ابن مسعود آمديم از عمر ياد كرد و گريست چنان كه ريگها از اشك چشمش خيس شد و گفت : عمر براى اسلام دژى استوار بود كه مردم وارد آن مىشدند و از آن بيرون نمىآمدند و چون عمر مرد آن دژ فرو ريخت و مردم از اسلام بيرون مىروند . اسحاق بن يوسف ازرق از عبد الملك بن ابى سليمان ، از و اصل احدب ، از زيد بن وهب نقل مىكند * كه مىگفته است * پيش عبد الله بن مسعود رفتم و خواستم يكى از آيات قرآن را كه اشتباهى و ترديدى در آن داشتم برايم بخواند و چون او خواند ، گفتم : عمر براى من اين آيه را بر خلاف آنچه تو مىخوانى خواند . گويد : ابن مسعود گريست چنان كه اشكهاى او را روى ريگها ديدم و گفت : همانطور بخوان كه عمر خوانده است كه راه او روشنتر از هر راهى است . همانا عمر براى اسلام دژى استوار بود كه اسلام در آن وارد مىشد و از آن بيرون نمىآمد و چون عمر كشته شد دژ فرو ريخت و اسلام از آن بيرون مىآيد و در آن داخل نمىشود . سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از عبد الله بن مختار ، از عاصم بن بهدله ، از ابو وائل نقل مىكند * عبد الله بن مسعود خبر مرگ عمر را به ما داد و هيچ روز او را آن قدر گريه كننده و اندوهگين نديدهام . آن گاه عبد الله بن مسعود گفت : به خدا سوگند اگر مىدانستم عمر سگى را دوست مىداشت همان سگ را دوست مىداشتم ، و به خدا سوگند كه خيال مىكنم خاربنان صحرا هم اندوه از دست دادن عمر را احساس كردند . واقدى از بردان بن ابى نضر ، از سلمه بن ابى سلمه بن عبد الرحمن بن عوف نقل مىكند * چون عمر بن خطاب در گذشت ، سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل گريست . به دو گفتند : چه چيز موجب گريستن تو شده است ؟ گفت : خداوند حق و اهل حق را از رحمت خود دور ندارد ولى امروز كار اسلام سستى گرفت . واقدى همچنين از عبد الملك بن زيد كه از فرزندزادگان سعيد بن زيد است ، از قول پدرش نقل مىكند * سعيد بن زيد در مرگ عمر گريست . كسى به او گفت : اى ابا اعور چه چيز تو را به گريه انداخته است ؟ گفت : بر اسلام مىگريم ، همانا مرگ عمر در اسلام رخنه و
--> [ 1 ] . وظيفهء اين بنده براى رعايت امانت ترجمه تمام اين روايات بود ، تشخيص صحت و سقم و اينكه آيا اين روايات بر مبناى تقيه نبوده است بر عهدهء اهل نظر است . - م .