ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

320

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىكند كه مىگفته‌اند عمر بر جنازهء ابو بكر نماز گزارد و صهيب بر جنازهء عمر . واقدى از عبد الله بن حارث ، از ابو حويرث ، از جابر نقل مىكند كه مىگفته است عثمان بن عفان و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل و صهيب و عبد الله بن عمر براى دفن عمر وارد گور او شدند . واقدى از خالد بن ابو بكر نقل مىكند عمر در حجرهء پيامبر ( ص ) دفن شد ، سر ابو بكر نزديك شانه‌هاى پيامبر ( ص ) و سر عمر نزديك تهيگاه پيامبر ( ص ) قرار داشت . سويد بن سعيد از على بن مسهر ، از هشام بن عروة نقل مىكند چون در زمان حكومت وليد بن عبد الملك ديوار حجره فرو ريخت و شروع به ساختمان كردند پايى از گورها آشكار شد كه سخت ترسيدند و پنداشتند كه مبادا پاى پيامبر ( ص ) باشد و كسى را هم نمىشناختند كه آن پا را درست تشخيص دهد تا اينكه عروة بن زبير گفت : به خدا سوگند اين پاى پيامبر ( ص ) نيست بلكه پاى عمر است . وكيع بن جراح و فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى همگى از سفيان ، از قيس بن مسلم ، از طارق بن شهاب نقل مىكنند * ام ايمن روز قتل عمر مىگفت : امروز اسلام شكافت برداشت . گويد ، طارق بن شهاب مىگفت : انديشهء عمر همچون يقين ديگران بود . اسحاق بن سليمان رازى از خلف بن خليفه ، از پدرش ، از شهر بن حوشب ، از عبد الرحمن بن غنم نقل مىكند كه * روز مرگ عمر مىگفته است : امروز اسلام پشت كرد ، و اگر مردى در فلاتى باشد و دشمن او را تعقيب كند و كسى به او بگويد بگريز كه دشمن در پى تست بيشتر از آنچه امروز اسلام مىگريزد نخواهد گريخت . محمد بن عبيد طنافسى از سالم مرادى ، از قول برخى از اصحاب خودمان نقل مىكند * عبد الله بن سلام هنگامى كه به مسجد رسيد كه نمازگزاردن بر جنازهء عمر تمام شده بود ، گفت : اگر در نمازگزاردن بر او از من پيشى گرفتيد در ثنا گفتن بر عمر از من پيشى نخواهيد گرفت . سپس كنار تابوت عمر ايستاد و گفت : اى عمر چه نيكو برادرى براى اسلام بودى ، در مورد حق بخشنده و جواد و در مورد باطل بخيل و سخت‌گير بودى ، به هنگام مقتضى خشنود و به هنگام مقتضى خشمگين مىشدى ، پاك نظر و امين و راست باز بودى ، نه بيهوده كسى را مىستودى و نه غيبت مىكردى ، و نشست . سفيان بن عيينه از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش و اگر اشتباه نكنم از جابر نقل مىكند كه مىگفته است * در حالى كه عمر را كفن كرده بودند ، على ( ع ) وارد شد و دربارهء