ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
315
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بعد از اين مجلس بر من ندبه كنى ، البته اختيار چشم تو با من نيست ، ولى هر مردهاى را با صفاتى كه در او نيست ندبه كنند فرشتگان او را سرزنش مىكنند . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت ، از انس بن مالك نقل مىكند چون عمر مجروح شد حفصه بانگ بر گريه و زارى برداشت . عمر گفت : اى حفصه نشنيدهاى كه پيامبر ( ص ) مىفرمود بر هر كس كه گريه و زارى كنند او معذب خواهد بود . گويد : صهيب هم بانگ به گريه و زارى برداشت و عمر به او هم همچنان گفت . يزيد بن هارون از هشام بن حسّان ، از محمد ، و اسحاق بن يوسف ازرق ، از ابن عون ، از محمد نقل مىكنند چون عمر زخمى و به خانهاش منتقل شد صهيب آمد و گفت : اى واى بر برادرم ، عمر گفت : اى صهيب آرام بگير مگر نمىدانى بر كسى كه عويل و زارى كنند معذب خواهد بود . مسلم بن ابراهيم از ابو عقيل ، از محمد بن سيرين نقل مىكند چون براى عمر آشاميدنى آوردند و آشاميد و از محل زخم بيرون آمد ، صهيب بانگ برداشت : اى واى بر عمر ، اى واى بر برادرم پس از تو چه كسى براى ما خواهد بود ؟ عمر به او گفت : برادر آرام بگير مگر نمىدانى بر هر كس زارى و عويل كنند معذب خواهد بود و عذاب مىبيند . عبد الله بن جعفر رقى از عبيد الله بن عمرو ، از عبد الملك بن عمير ، از ابو برده ، از پدرش نقل مىكند چون عمر مجروح شد صهيب آمد و بلند مىگريست ، عمر گفت : آيا بر من مىگريى ؟ گفت : آرى . عمر گفت : مگر نمىدانى رسول خدا فرمود بر هر كس [ هر مرده ] گريه كنند شكنجه و عذاب مىشود . عبد الملك بن عمير از موسى بن طلحه ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است منظور در اين روايات كافرانند يعنى اموات كافر با گريستن زندگان كافر بر آنها بيشتر عذاب مىشوند . عبد الله بن مسلمه و هشام بن عبد الملك از ليث بن سعد ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكنند كه عمر خانوادهاش را از اينكه بر او بگريند منع كرد . واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبره ، از خالد بن رباح ، از مطّلب بن عبد الله بن حنطب نقل مىكند عمر سه روز با همان جامه كه در آن مجروح شد نماز گزارد . ابو اسامه حماد بن اسامه از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند عمر بن خطاب كسى را نزد عايشه فرستاد و گفت : آيا اجازه مىدهى من هم كنار دو دوست خود دفن شوم ؟