ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
305
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس از سليمان بن بلال ، از محمد بن ابى عتيق و موسى بن عقبه از ابن شهاب نقل مىكنند كه مسور بن مخرمه و ابن عباس مىگفتهاند * چون عمر زخمى و به خانهاش منتقل شد ، پيش او رفتيم و چون طلوع آفتاب نزديك شد با بانگ نماز نماز او را به خود آوردند كه هراسان به هوش آمد و گفت : آرى و براى كسى كه نماز را ترك كند بهرهاى در اسلام نيست و نماز گزارد در حالى كه از محل زخم خون مىريخت . عبيد الله بن موسى از اسرائيل بن يونس ، از كثير نوّاء ( هسته فروش ) ، از ابو عبيد غلام ابن عباس نقل مىكند كه ابن عباس مىگفته است همراه على ( ع ) بودم كه صداى گريستن بر عمر را شنيديم . گويد : على ( ع ) برخاست و من هم برخاستم و وارد خانهاى شديم كه عمر آن جا بسترى بود . على ( ع ) پرسيد اين هياهو و گريه و زارى چيست ؟ زنى به ايشان پاسخ داد كه طبيب به عمر نبيذ داد از محل زخم بيرون آمد ، بعد شير داد آن هم از محل زخم بيرون آمد و گفت خيال نمىكنم امروز را به شام برسانى هر كار كه دارى انجام بده . گويد : در اين هنگام ام كلثوم بانگ برداشت كه اى واى بر عمر ، افسوس و زنانى كه همراه ام كلثوم بودند همگى گريستند چنان كه خانه به لرزه درآمد و سراپا گريه و شيون شد . عمر گفت : به خدا سوگند دوست مىدارم آنچه در زمين دارم بدهم و از هول مطلع [ جهنم و صحراى قيامت ] در امان باشم . ابن عباس گفت : اميدوارم به خواست خداوند فقط به همان مقدارى كه خداوند فرموده است : « و نيست از شما كسى مگر اينكه وارد آن مىشود . [ 1 ] » بيشتر آزارى نبينى ، تا آن جا كه ما مىدانيم تو امير و امين و سرور مؤمنانى كه بر طبق كتاب خدا حكم مىكنى و به تساوى تقسيم مىكنى . ابن عباس مىگويد : عمر از اين سخن من خشنود شد به طورى كه نشست و گفت : اى ابن عباس آيا تو براى من چنين گواهى خواهى داد ؟ من سكوت كردم و او به شانهام زد و گفت : اى ابن عباس براى من چنين شهادتى بده ، گفتم : بسيار خوب گواهى مىدهم . هوذة بن خليفه از ابن عون ، از محمد بن سيرين نقل مىكند چون عمر مجروح شد مردم شروع به عيادت كردند و پيش او مىآمدند . به مردى گفت : اين زخم را نگاه كن او نگاه كرد و دست خود را هم روى زخم گذاشت ، عمر گفت : چگونه يافتى ؟ گفت : به اندازهاى كه وصيت كنى و برخى از خواستههاى خود را برآورى زنده خواهى بود ، عمر
--> [ 1 ] . آيهء 79 سورهء نوزدهم - مريم . - م .