ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
300
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) آن گاه چشم گشود و به ما نگريست و گفت : آيا مردم نماز گزاردند ؟ گفتم : آرى ، گفت : كسى كه نماز را ترك كند اسلام ندارد . و آب خواست و وضو گرفت و نماز گزارد و گفت : اى عبد الله بن عباس بيرون برو و بپرس چه كسى مرا زخم زده است . گويد : بيرون آمد و چون در خانه را گشودم ديدم مردم جمع شدهاند و نمىدانند حال عمر چگونه است ، گفتم : چه كسى امير مؤمنان را خنجر زده است ؟ گفتند : دشمن خدا ابو لولوه غلام مغيرة بن شعبه . گويد : نزد عمر برگشتم كه چشم بر من دوخت و منتظر توضيح من ماند . گفتم : امير مؤمنان مرا فرستاد بپرسم چه كسى او را خنجر زده است . با مردم سخن گفتم و چنين مىپندارند كه دشمن خدا ابو لولوه غلام مغيرة بن شعبه بوده است كه گروهى ديگر را هم زخمى كرده است . بعد هم خود را كشته است . عمر گفت : سپاس خداوند را كه كسى را قاتل من قرار داد كه نمىتواند در پيشگاه خدا حتى با يك سجده كه انجام داده باشد با من محاجه كند . من دانستم هيچ يك از اعراب قصد جان مرا نخواهد كرد . سالم مىگويد : از عبد الله بن عمر شنيدم كه مىگفت : عمر گفت پزشكى بياوريد اين زخم را ببيند . گويد ، طبيبى عرب آوردند . او به عمر نبيذ نوشاند كه آميخته با خون از زخم زير نافش بيرون ريخت ، عبد الله بن عمر مىگويد : طبيب ديگرى كه از انصار و از قبيلهء بنى معاويه بود آوردم . او شير به عمر نوشاند كه از محل زخم همچنان سپيد بيرون آمد ، و طبيب به عمر گفت : اى امير مؤمنان وصيت كن ، عمر گفت : راست مىگويى و اگر جز اين مىگفتى تو را تكذيب مىكردم . گويد : در اين هنگام حاضران شروع به گريستن كردند . عمر گفت : بر ما گريه مكنيد هر كس مىخواهد گريه كند بيرون رود مگر نشنيدهايد كه رسول خدا ( ص ) فرموده مرده و محتضر با گريه اهل خود شكنجه مىشود ، و به همين جهت بود كه عبد الله بن عمر اجازه نمىداد در حضور او بر فرزندان و خويشاوندانش كه مىمردند گريه كنند ، در حالى كه عايشه همسر رسول خدا ( ص ) براى كسانى از خويشاوندانش كه مىمردند اقامه عزادارى مىكرد و مىگريستند و نوحهخوانى مىكردند و چون سخن عمر را از قول پيامبر ( ص ) براى او نقل كردند گفت : خداوند عمر و ابن عمر را رحمت كند ، دروغ نگفتند ولى عمر در اين مسأله بيهوده سختگيرى مىكرد ، پيامبر ( ص ) بر گروهى از گريه كنندگان بر مردهاى عبور فرمود و گفت : اينها گريه مىكنند و مرده ايشان عذاب و شكنجه مىشود ، و عمر همين كار را جرم مىشمرد . واقدى از هشام بن عمارة ، از ابو حويرث نقل مىكند * چون غلام مغيرة بن شعبه به مدينه آمد ، مغيرة براى او مالياتى معادل يكصد و بيست درم تعيين كرد كه هر روز چهار