ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

286

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مردم اطراف خودم كه جهاد ندارم ، گويد ، بعد گفت : واى بر من واى بر من . انشاء الله خداوند آن را خواهد آورد . معن بن عيسى از مالك بن انس ، از عبد الله بن دينار ، از سعد جارى آزاد كردهء عمر بن خطاب نقل مىكند كه مىگفته است عمر ام كلثوم دختر على ( ع ) را كه همسرش بود فرا خواند ، متوجه شد ام كلثوم گريه مىكند . پرسيد چه چيز تو را به گريه انداخته است ؟ گفت : اى امير مؤمنان اين يهودى يعنى كعب بن احبار مىگويد كه تو بر يكى از درهاى جهنم ايستاده‌اى . عمر گفت : هر چه خدا مىخواهد ولى به خود خدا سوگند آرزومندم خداوند مرا سعيد قرار داده باشد . سپس فرستاد كعب آمد كه چون پيش عمر رسيد گفت : اى امير مؤمنان نسبت به من شتاب‌زدگى مكن ، سوگند به كسى كه جان من در دست اوست هنوز ذى حجه تمام نشده در بهشت خواهى بود . عمر گفت : اين چگونه است يك مرتبه مىگويى در جهنم و يك مرتبه مىگويى بهشت ، گفت : اى امير مؤمنان سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ما در كتاب خدا چنين ديده‌ايم كه تو كنار يكى از درهاى جهنم ايستاده‌اى و مردم را از سقوط در جهنم باز مىدارى ، و چون بميرى مردم تا روز قيامت همچنان كنار آن در ازدحام مىكنند . عارم بن فضل از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى ، از انس بن مالك ، از ابو موسى اشعرى نقل مىكند كه مىگفته است در خواب ديدم كه در جاده‌هاى متعددى حركت مىكنم و همه آنها از بين رفت و فقط يك جاده باقى ماند و آن را پيمودم و به كوهى رسيدم كه رسول خدا ( ص ) بر فراز آن و ابو بكر هم كنارش ايستاده بودند . ناگاه ديدم به عمر اشاره مىكند و مىگويد : بيا ، گفتم : انا لله و انا اليه راجعون به خدا سوگند امير مؤمنان كشته شد ( مرد ) . گويد ، به ابو موسى گفتم : اين موضوع را براى عمر نمىنويسى ؟ گفت : نمىخواهم خبر مرگش را بدهم . هشام بن عبد الملك از ابو عوانة ، و عبد الله بن جعفر رقّى ، از عبد الله بن عمرو همگى از حذيفه نقل مىكنند كه مىگفته است * همراه عمر در عرفات ايستاده بودم و شتر من كنار شتر او بود آن چنان كه زانوهاى ما به هم مىخورد و منتظر بوديم تا آفتاب غروب كند و از عرفات حركت كنيم . گويد ، چون عمر تكبير گفتن و دعا كردن و اعمال مردم را ديد بسيار خوش آمدش و گفت : اى حذيفه فكر مىكنى چه مقدار اين حال براى مردم باقى مىماند ؟ گفتم : اكنون فتنه را دروازه و درى بسته است و چون در و دروازه شكسته و گشوده شود فتنه