ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

260

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) پاسدارى كنيم كه كسى اموالشان را به سرقت نبرد ؟ گفت : آرى و دو نفرى آن شب را بيدار ماندند و ضمن آنكه نماز مىگزاردند از آنان پاسدارى مىكردند ، عمر صداى گريه كودكى را شنيد به آن سو رفت و به مادر طفل گفت : از خدا بترس و نسبت به كودكت خوشرفتار باش و به جاى خود برگشت . دوباره صداى گريه كودك را شنيد و همان كار را تكرار كرد و برگشت . آخر شب براى بار سوم صداى گريه بچه را شنيد پيش مادرش آمد و گفت : واى بر تو مثل اينكه مادر بدى هستى چرا امشب بچه‌ات آرام و قرار ندارد ؟ زن كه او را نمىشناخت گفت : اى بندهء خدا امشب مرا خسته كردى ، چون او را از شير گرفته‌ام ، بى تابى مىكند . عمر گفت : چرا او را از شير گرفته‌اى ؟ گفت : چون عمر فقط براى كودكان از شير گرفته مستمرى مىدهد ، عمر پرسيد اين كودك چند ماهه است ؟ گفت : فلان ماه . عمر گفت : نه عجله مكن ، و چون نماز صبح را گزارد از شدت گريه قرائت او فهميده نمىشود و چون سلام داد گفت : اى واى بر عمر كه چه تعداد از فرزندان مسلمانان را كشته است ، سپس دستور داد منادى او را ندا دهد كه در مورد از شير گرفتن كودكان خود عجله مكنيد كه ما براى هر بچه مسلمانى كه متولد شود مستمرى مقرر مىكنيم و به تمام شهرستانها هم نوشت كه براى هر نوزادى مستمرى مقرر مىداريم . قبيصة بن عقبه از سفيان ، از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش نقل مىكند عمر با مسلمانان مشورت كرد كه براى پرداخت حقوق از چه كسى شروع كند . گفتند نخست خودت را بنويس و او نخست بستگان و خويشاوندان پيامبر ( ص ) را نوشت و نام ايشان را بر نام قوم خود مقدم داشت . عبد الله بن نمير از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است شنيدم عمر بن خطاب مىگفت : به خدا سوگند اگر تا سال آينده زنده باشم همهء مردم را براى پرداخت مستمرى برابر و مساوى خواهم ساخت و به همگان يكسان پرداخت مىكنم . معن بن عيسى هم همين سخن را از عمر آورده است . عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از حارثة بن مضرب ، از عمر نقل مىكند كه مىگفته است * اگر زنده بمانم و مال بيشتر شود مستمرى هر مرد مسلمان را سه هزار درم قرار خواهم داد ، هزار درم براى مركب و سلاحش ، هزار درم براى هزينهء خودش و هزار درم براى خانواده‌اش . عمرو بن عاصم كلابى از ابو الأشهب ، از حسن بصرى نقل مىكند كه عمر مىگفته