ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
20
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عمر بن عاصم از همّام بن يحيى ، از محمد بن جحادة ، از قول ابو سعيد كرباس فروش نقل مىكند كه مىگفته است * على ( ع ) روزها به بازار مىآمد و به مردم سلام مىداد و چون او را مىديدند مىگفتند ( بوذ اشكنب آمذ [ 1 ] ) و به على ( ع ) گفتند ايشان مىگويند شكمت بزرگ و ستبر است با محبت مىفرمود : بالاى آن علم و پايين آن طعام است . عبيد اللَّه بن موسى از اسرائيل ، از جابر ، از عامر نقل مىكند كه مىگفته است * على ( ع ) را ديدم و سر و ريش او چندان سپيد بود كه گويى پنبه است . فضل بن دكين از سلمة بن رجاء تميمى ، از ابو الحجاج مدرك نقل مىكند كه مىگفته است * در دو چشم على ( ع ) اثر سرمه ديدم . يزيد بن هارون از هشام بن حسان ، از ابو رضى قبسى نقل مىكند كه مىگفته است * چه بسا على ( ع ) را مىديدم كه براى ما خطبه مىخواند ازار داشت و ردايش را بر خود نمىپيچيد و عمامه هم بر سر داشت و موهاى سينه و شكمش ديده مىشد . لباس على عليه السلام وكيع از ابو مكين ، از ابو اميه خالد نقل مىكند كه مىگفته است * على ( ع ) را ديدم در حالى كه ازارش تا زانوانش بود . [ 2 ] يعلى بن عبيد و عبد اللَّه بن نمير از اجلح ، از عبد اللَّه بن ابى هذيل نقل مىكند كه مىگفته است * على ( ع ) را در حالى ديدم كه پيراهنى بافت رى بر تن داشت و چنان ژنده بود كه اگر آستين آن را مىكشيد تا سر ناخن مىرسيد و چون رها مىكرد به نيمه ساعدش مىرسيد ، عبد اللَّه بن نمير مىگويد : به نيمه بازويش مىرسيد . وكيع بن جراح از على بن صالح ، از ابو محمد عطاء نقل مىكند كه مىگفته است * بر تن على ( ع ) پيراهنى از اين كرباسهاى ناشسته ديدم . ابو ضمرة انس بن عياض ليثى از محمد بن ابى يحيى ، از ابو العلاء آزاد كردهء اسلمىها نقل مىكند كه مىگفته است * على ( ع ) را ديدم كه ازار خودش را بالاتر از ناف مىبست . وكيع بن جراح از سفيان ، از عمرو بن قيس نقل مىكند * بر تن على ( ع ) ازارى وصلهدار
--> [ 1 ] . در متن همچنين است . - م . [ 2 ] . اين گونه جامه پوشيدن نشانهء فروتنى بوده است ، بر خلاف آنكه دامن به زمين كشانده شود . - م .