ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
231
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) هشام هر كدام كه خودت دوست مىدارى نيرومند گردان . گويد ، و چون عمر مسلمان شد جبرئيل فرود آمد و گفت : اى محمد ( ص ) اهل آسمان از اسلام عمر شادمان شدند . واقدى از محمد بن عبد الله ، از زهرى ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند عمر پس از آنكه چهل مرد و ده زن مسلمان شدند اسلام آورد و چون عمر مسلمان شد اسلام در مكه آشكار گرديد . واقدى از على بن محمد ، از عبيد الله بن سلمان اعزّ ، از پدرش ، از صهيب بن سنان نقل مىكند كه مىگفته است همين كه عمر مسلمان شد اسلام در مكه ظاهر و آشكار شد و آشكارا مردم را به اسلام دعوت مىكردند و ما آزادانه حلقه حلقه گرد كعبه مىنشستيم و طواف مىكرديم و از كسانى هم كه به ما ستم مىكردند و درشت سخن مىگفتند دادخواهى مىكرديم و به آنان پاسخ مىداديم . واقدى مىگويد محمد بن عبد الله ، از قول پدرش برايم نقل مىكرد از قول عبد الله بن ثعلبة بن صعير نقل شده كه عمر پس از مسلمان شدن چهل و پنج مرد و يازده زن ، مسلمان شده است . واقدى از اسامة بن زيد بن اسلم ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند كه مىگفته است از عمر بن خطاب شنيدم مىگفت : چهار سال پيش از جنگ بزرگ فجار متولد شدم و در ذى حجه سال ششم هجرت در حالى كه بيست و شش ساله بودم مسلمان شدم . عبد الله بن عمر هم مىگفته است : عمر هنگامى كه من شش ساله بودم مسلمان شد . عبد الله بن نمير و يعلى و محمد پسران عبيد از قول اسماعيل بن ابو خالد ، از قيس بن ابو حازم نقل مىكنند كه مىگفته است از عبد الله بن مسعود شنيدم مىگفت از هنگامى كه عمر اسلام آورد ما همواره عزيز و محترم بوديم . محمد بن عبيد در دنبالهء حديث خود مىگويد ، عبد الله بن مسعود مىگفته است : نمىتوانستيم كنار كعبه نماز بگزاريم تا عمر اسلام آورد و او با مشركان به ستيز پرداخت و ما را در نمازگزاردن آزاد گذاردند . يعلى و محمد پسران عبيد ، و عبد الله بن موسى و فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى همگى ، از مسعر ، از قاسم بن عبد الرحمن نقل مىكنند كه عبد الله بن مسعود مىگفته است اسلام عمر فتح و هجرتش پيروزى و اميرى او رحمت بود ، ما نمىتوانستيم در مسجد الحرام و كنار كعبه نماز بگزاريم تا اينكه عمر مسلمان شد و با مشركان به ستيز پرداخت و ما را رها كردند و نماز مىگزارديم .