ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
212
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) آن جا بودند ، به سنان گفتم : اين جا چه مىخواهى ؟ او به من گفت : تو چه مىخواهى ؟ گفتم : مىخواهم نزد محمد ( ص ) بروم و سخنش را گوش دهم ، گفت : من هم مىخواهم همين كار را بكنم . هر دو به حضور رسول خدا رفتيم ، اسلام را بر ما عرضه داشت و مسلمان شديم . آن روز را تا شب آن جا بوديم و شبانگاه در حالى كه خود را پوشيده مىداشتيم ، بيرون آمديم . اسلام عمار و صهيب پس از مسلمان شدن سى و چند تن بوده است . واقدى از معاوية بن عبد الرحمن بن ابى مزرد ، از يزيد بن رومان ، از عروة بن زبير نقل مىكند * عمار بن ياسر از مستضعفانى بود كه آنان را در مكه شكنجه مىدادند تا از دين برگردند . واقدى مىگويد : مستضعفان كسانى هستند كه در مكه نه عشيره و قوم داشتند و نه كسى از ايشان حمايت مىكرد و قريش در گرماى نيمروز آنان را با حرارت شكنجه مىدادند تا از دين خود برگردند . واقدى از عثمان بن محمد ، از عبد الحكيم بن صهيب ، از عمر بن حكم نقل مىكند * عمار بن ياسر را چندان شكنجه مىدادند كه نمىفهميد چه مىگويد . صهيب و ابو فكيهه و بلال و عامر بن فهيره و گروهى ديگر از مسلمانان هم همچنين بودند و اين آيه در مورد ايشان نازل شد : « و كسانى كه هجرت كردند پس از اينكه آزمايش شدند . » [ 1 ] واقدى از عثمان بن محمد ، از حارث بن فضل ، از محمد بن كعب قرظى نقل مىكند كه كسى مىگفته است * عمار بن ياسر را در حالى كه شلوارى به پا داشت ، با پشت برهنه ديدم و روى پشت او نشانهء زخمهاى فراوان بود . پرسيدم اين چيست ؟ گفت : اثر شكنجههايى است كه در مكه و روى ريگهاى گرم آن مرا مىدادند . يحيى بن حماد از ابو عوانه ، از ابو بلج ، از عمرو بن ميمون نقل مىكند * مشركان عمار بن ياسر را به آتش شكنجه مىدادند و حضرت رسول خدا ( ص ) از كنار او مىگذشتند و دست بر سرش مىكشيدند و مىفرمودند : اى آتش براى عمار سرد و سلامت باش همچنان كه براى ابراهيم ( ع ) بودى . اى عمار تو را گروه ستمگر خواهند كشت . مسلم بن ابراهيم و ابو قطن عمرو بن هيثم هر دو از قاسم بن فضل ، از عمرو بن مرّه جملى ، از سالم بن ابو جعد ، از عثمان بن عفان نقل مىكنند كه مىگفته است * من و رسول خدا ( ص ) در حالى كه دست يك ديگر را گرفته بوديم در بطحاى مكه راه مىرفتيم . به ياسر و
--> [ 1 ] . بخشى از آيهء 111 سورهء شانزدهم - نحل - و رك : ابو الفتوح ، تفسير ، ج 7 ، چاپ مرحوم شعرانى ، ص 148 . - م .