ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
208
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) آمده بود : به نام خداوند بخشندهء مهربان اين وقفنامهاى است كه ارقم نسبت به خانهء خود كه كنار كوه صفاست مىنويسد و آن را همچون منطقهء حرم از خريد و فروش و ارث بردن از آن باز مىدارد . هشام بن عاص و فلان برده هشام شاهند . گويد ، اين خانه همواره به همين صورت بود و فرزندان ارقم در آن ساكن بودند ، گاهى هم آن را اجاره مىدادند و مال الاجاره آن را مىگرفتند تا روزگار ابو جعفر [ ظاهرا يعنى منصور دوانيقى ] . محمد بن عمران از قول پدرش ، از يحيى بن عمران بن عثمان بن ارقم نقل مىكند كه مىگفته است * من مىدانم از چه روزى در دل منصور افتاد كه اين خانه را از دست ما بيرون آورد و آن چنان بود كه در سفر حج خود در حالى كه مشغول سعى ميان صفا و مروه بود ما در خيمهاى بر پشت بام خانه بوديم و او را از پايين خانه عبور و سعى مىكرد و چنان بود كه اگر مىخواستم شب كلاهش را بردارم مىتوانستم و او همچنان كه از محل مروه و پايين دره به صفا مىآمد ما را نگاه مىكرد ، و چون محمد بن عبد الله بن حسن در مدينه خروج كرد . عبد الله بن عثمان بن ارقم هم از كسانى بود كه از او پيروى كرد ، ولى در عين حال در قيام و خروج او شركت نداشت . همين موضوع را منصور بر دل گرفت و به حاكم خود در مدينه نوشت تا او را بگيرد و در بند و حبس افكند . آن گاه مردى از اهل كوفه را به نام شهاب عبد رب به مدينه فرستاد و نامهاى به حاكم مدينه نوشت كه هر چه او دستور مىدهد انجام دهد . شهاب در زندان نزد عبد الله بن عثمان رفت ، عبد الله پير مردى هشتاد و چند ساله بود و از بند و حبس به ستوه آمده بود . شهاب گفت : آيا دلت مىخواهد تو را از اين بند و زندان خلاص كنم و در عوض خانهء ارقم را بفروشى ؟ كه امير مؤمنان آن خانه را مىخواهد و شايد اگر آن را به او بفروشى بتوانم با او در مورد عفو تو سخن بگويم . عبد الله گفت : اين خانه صدقه و وقف است و وانگهى كسان ديگر و برادرانم در آن با من شريكاند ، سهم من از آن خليفه باشد . شهاب گفت : آرى تو سهم خودت را بده و تبرئه خواهى شد . او نامهاى نوشت و سهم او را به هفده هزار دينار خريد و بعد به سراغ ديگر برادران او رفت و آنان را هم با پول زياد فريب داد و خانه را فروختند و در اختيار ابو جعفر منصور و كسانى كه او آن خانه را در اختيارشان نهاد ، قرار گرفت و سپس مهدى عباسى آن خانه را در اختيار خيزران مادر موسى و هارون قرار داد و او آن را ساخت و به نام او معروف شد . بعد آن خانه در اختيار جعفر بن موسى قرار گرفت و اصحاب مصرى و عدنى در آن ساكن بودند . بعد هم عموم يا بيشتر آن خانه را غسان بن عباد از فرزندان موسى پسر جعفر خريد .