ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
186
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) از بازگشت طلحه و سعيد خبر كاروان به پيامبر ( ص ) رسيده بود و اصحاب را فرا خواند و به قصد كاروان بيرون آمدند ، كاروان هم از ترس تعقيب راه ساحلى را پيش گرفت و شتابان گريخت و شب و روز در حركت بود . از آن سو طلحه و سعيد براى اينكه خود را به مدينه برسانند و خبر را گزارش دهند حركت كردند و از حركت پيامبر ( ص ) از مدينه خبر نداشتند . آنان همان روزى به مدينه رسيدند كه پيامبر ( ص ) با قريش روياروى شده بودند . آن دو از مدينه بيرون آمدند تا خود را به رسول خدا برسانند و در منطقهء تربان كه ميان ملل و سيّاله و كنار شاهراه است ، به آن حضرت برخوردند كه از بدر مراجعت مىفرمود ، طلحه و سعيد در جنگ بدر حضور نداشتند . ولى پيامبر ( ص ) سهم آن دو را از غنايم بدر پرداخت فرمود و از اين جهت مانند شركت كنندگان در بدر بودند . طلحه در جنگ احد همراه رسول خدا بود و از كسانى است كه به هنگام هزيمت مردم پايدارى كرد و با آن حضرت تا پاى جان و مرگ بيعت كرد ، مالك بن زهير در جنگ احد به پيامبر ( ص ) تير انداخت كه طلحه دست خود را سپر قرار داد و تير مالك بن زهير به انگشت كوچك دست او خورد و آن را شل و فلج كرد ، و چون تير به انگشت طلحه خورد گفت : آخ ، پيامبر ( ص ) فرمودند : اگر به جاى اين كلمه بسم الله مىگفت وارد بهشت مىشد ، و مردم همچنان مىنگريستند و منتظر بودند ، در آن روز بر سر طلحه دو مرتبه چوب محكم زدند ، يك بار در حالى كه به يكى از كفار حمله كرد و يك بار هم هنگامى كه بر مىگشت و از سرش خون مىريخت ، ضرار بن خطاب فهرى بعدها مىگفت : به خدا سوگند در جنگ احد من او را زدم . طلحه در جنگ خندق و ديگر جنگها همراه رسول خدا ( ص ) بود . عبد الله بن نمير و يعلى و محمد پسران عبيد و فضل بن دكين از زكرياء بن ابى زائدة ، از عامر شعبى نقل مىكنند * در جنگ احد بينى و دندانهاى پيشين رسول خدا ( ص ) شكست و طلحة بن عبيد الله دست خود را سپر چهرهء رسول خدا قرار داد كه دستش ضرب ديد و انگشتش فلج شد . ابو اسامة از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس نقل مىكند كه مىگفته است * من دو انگشت طلحه را ديدم كه شل شده بود و همان دو انگشتى بود كه در جنگ احد سپر رسول خدا قرار داده بود . سعيد بن منصور از صالح بن موسى ، از معاوية بن اسحاق ، از قول عايشه و ام اسحاق