ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
160
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) به حرفه و پيشهاى مشغول خواهم شد كه خانوادهء ابو بكر از منفعت آن بهرهمند شوند . احمد بن عبد الله بن يونس از ابو بكر بن عياش ، از عمرو بن ميمون ، از پدرش نقل مىكند چون ابو بكر خليفه شد براى او دو هزار درم حقوق تعيين كردند ، گفت : اين مبلغ را بيشتر كنيد كه من عيالوارم و مرا از بازرگانى هم باز داشتهايد . پانصد درم افزودند . راوى اين روايت مىگويد : يا چنين بود يا دو هزار و پانصد درم بود و پانصد درم ديگر افزودند . واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از مروان بن ابى سعيد بن معلى ، از سعيد بن مسيب و موسى بن محمد بن ابراهيم از پدرش ، از عبد الرحمن بن صبيحة تيمى ، از پدرش ، و عبد الرحمن بن عمر از نافع ، از ابن عمر ، همچنين محمد بن عبد الله ، از زهرى ، از عروة ، از عايشه ، و ابو قدامة عثمان بن محمد از ابو وجزه ، از پدرش و كسان ديگرى غير از اين گروه كه گاه در اسناد حديث خود با يك ديگر مشترك بودند ، همگى مىگفتند روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرت كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود همان روز با ابو بكر بيعت شد و منزل او در ناحيهء سنح نزد همسرش حبيبه دختر خارجة بن زيد بن ابو زهير از بنى حارث بن خزرج بود ، ابو بكر براى خود در آغاز خيمهاى مويين شبيه به حجرهاى فراهم آورده بود و چيزى بر آن نيفزود تا آنكه به مدينه كوچيد . پس از خلافت هم شش ماه همچنان در سنح بود و بامداد پاى پياده و گاه سوار بر اسب در حالى كه ازار و رداى رنگ كرده مىپوشيد به مدينه مىآمد و نمازها را با مردم مىگزارد و پس از نماز عشاء به خانهء خود در سنح باز مىگشت . هر گاه در مدينه بود خودش با مردم نماز مىگزارد و هر گاه حضور نداشت عمرو بن خطاب نماز مىگزارد . روزهاى جمعه اول صبح در سنح باقى مىماند ، سر و ريش خود را رنگ مىكرد و به هنگام نماز جمعه خود را به مدينه مىرساند و با مردم نماز جمعه مىگزارد . ابو بكر مردى بازرگان بود و همه روز به بازار مىرفت و به داد و ستد مىپرداخت ، چند گوسپندى هم داشت كه شامگاه آنها را پيش او مىآوردند ، گاهى شخصا گوسپندانش را به چرا مىبرد و گاه كس ديگرى اين كار را بر عهده مىگرفت ، معمولا گوسپندان قبيله را براى آنان مىدوشيد و چون با او به خلافت بيعت شد ، دختركى از قبيله گفت : ديگر گوسپندان و شتران دوشاى ما را كسى براى ما نمىدوشد ، ابو بكر اين سخن را شنيد و گفت : به جان خودم سوگند كه آنها را براى شما خواهم دوشيد و اميدوارم كه اين موضوع كه بر عهده گرفتهام ( خلافت ) مرا از اخلاقى كه به آن عادت داشتهام باز ندارد و همچنان دامهاى شيرى آنان را براى ايشان مىدوشيد . گاهى به دختر بچهاى مىگفت : ميل