ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

124

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) محمد بن عبد الله اسدى از يونس ابى اسحاق ، از مصعب بن سعد ، از سعد نقل مىكند * هر گاه مىخواسته است سير بخورد در هنگامى كه تازه آمده بود مىخورد [ سير كهنه نمىخورد ] . اسماعيل بن ابراهيم اسدى از ايوب ، از محمد نقل مىكند كه مىگفته است * به من خبر داده‌اند كه سعد بن ابى وقاص مىگفته است من با همين پيراهنى كه به تن دارم گمان نمىكنم كسى از من به خلافت سزاوارتر باشد . از هنگامى كه جهاد را شناختم جهاد كرده‌ام و خود را هم به كشتن نداده‌ام . در عين حال اگر كسى از من بهتر باشد جنگ نخواهم كرد مگر آنكه براى من شمشيرى بياوريد كه داراى دو چشم و دو لب و زبان باشد و بگويد كه اين مؤمن و آن كافر است . يزيد بن هارون از شعبه ، از يحيى بن حصين نقل مىكند كه مىگفته افراد قبيلهء برايم نقل كردند كه * پدرم به سعد بن ابى وقاص گفته است : چه چيزى تو را از جنگ و جهاد باز مىدارد ؟ گفته است : شمشيرى براى من بياوريد كه مؤمن را از كافر باز شناسد . عفان بن مسلم و عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد ، از سائب بن يزيد نقل مىكند كه مىگفته است * از مكه تا مدينه و از مدينه تا مكه همراه سعد بن ابى وقاص بودم و نشنيدم كه هيچ حديثى از پيامبر ( ص ) نقل كند . يحيى بن عباد از شعبه ، از سعد ، از قول خاله‌اش نقل مىكند كه مىگفته است * نزد سعد بن ابى وقاص رفتيم و از مسأله‌اى پرسيديم . سكوت كرد و گفت : مىترسم يك حديث براى شما نقل كنم و شما صد حديث بر آن بيفزاييد . وصيت سعد رحمة الله سفيان بن عيينه از زهرى ، از عامر بن سعد ، از سعد بن ابى وقاص نقل مىكند كه مىگفته است * سخت بيمار و مشرف به مرگ شدم پيامبر ( ص ) از من عيادت فرمود ، گفتم : اى رسول خدا مال و ثروت من زياد است و وارثى جز دخترم ندارم [ 1 ] آيا در مورد دو سوم از اموال خود وصيت بكنم كه به مصرف خيرات برسد ؟ فرمود : نه . گفتم : نيمى از آن ؟ فرمود : نه .

--> [ 1 ] . يعنى در آن هنگام ، و گر نه نام فرزندان او را ملاحظه فرموديد كه به تفصيل آورده است . - م .