ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

116

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) بهتر است . يزيد بن هارون از ابو المعلى جزرى ، از ميمون بن مهران ، از ابن عمرو نقل مىكند * عبد الرحمن بن عوف به اعضاى شورى گفت : آيا موافق‌ايد كه من داوطلب خلافت نباشم و كسى از ميان شما را انتخاب كنم ؟ على ( ع ) فرمود : آرى من نخست كسى هستم كه موافقم و من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : تو امين اين امت در اهل زمين و آسمانى . گويند : چون عمر بن خطاب خليفه شد در سال سيزدهم كه سال اول حكومت او بود عبد الرحمن بن عوف را به سرپرستى حجاج نصب كرد و او در آن سال با مردم حج گزارد . همچنين در حجى كه عمر در سال بيست و سوم انجام داد عبد الرحمن بن عوف هم با او بود . گويد ، در آن سال عمر اجازه داد همسران پيامبر ( ص ) در حج شركت كنند و براى آنان هودجهايى فراهم آورند و عمر دستور داد عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف همراه ايشان باشند ، عثمان بر مركب خود سوار بود و پيشاپيش همسران رسول خدا حركت مىكرد و اجازه نمىداد كسى نزديك شود و عبد الرحمن از پى شتران آنان بر مركب خود حركت مىكرد و اجازه نمىداد كسى نزديك شود و عبد الرحمن از پى شتران آنان بر مركب خود حركت مىكرد و اجازه نمىداد كسى به آنان نزديك شود ، معمولا همسران پيامبر همان جا فرود مىآمدند كه عمر فرود مىآمد و عثمان و عبد الرحمن محل استراحت بانوان را در دره‌ها قرار مىدادند و خود در اول دره مىماندند و اجازه نمىدادند كسى نزديك شود ، عثمان هم كه در سال بيست و چهارم خليفه شد و در همان سال عبد الرحمن بن عوف را به سرپرستى حج منصوب كرد و او با مردم حج گزارد . محمد بن كثير عبدرى از سليمان بن كثير ، از زهرى نقل مىكند كه او از قول ابراهيم بن عبد الرحمن بن عوف نقل مىكند * عبد الرحمن بن عوف را خواب درربود و بيدار شد ، گفت : آيا مرا خواب درربود ؟ گفتند : آرى . گفت : دو فرشته به صورت دو مرد كه خشم و خشونت داشتند پيش من آمدند و مرا بردند و به دو فرشته يا مرد ديگر برخوردم كه كمى مهربان‌تر بودند ، آن دو پرسيدند اين را كجا مىبريد . گفتند : به پيشگاه عزيز امين . گفتند : دست از او بداريد كه او از كسانى است كه از آن هنگام كه در شكم مادرش بوده است برايش سعادت مقرر شده است . محمد بن حميد عبدى از معمر ، از زهرى ، از حميد بن عبد الرحمن بن عوف ، از مادرش ام كلثوم كه از نخستين بانوان مهاجر است ، در مورد اين گفتار الهى كه مىفرمايد « از