ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

108

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) واقدى از عبد الله بن جعفر زهرى ، از يعقوب بن عتبه اخنسى نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الرحمن بن عوف ده سال پس از عام الفيل متولد شد . واقدى از محمد بن صالح ، از يزيد بن رومان نقل مىكند * عبد الرحمن بن عوف پيش از آنكه پيامبر ( ص ) وارد خانهء ارقم شود مسلمان شد و اسلام او پيش از آن بود كه رسول خدا ( ص ) دعوت خود را در آن خانه آشكار كند . معن بن عيسى از محمد بن عبد الله بن عبيد بن عمير ، از عمرو بن دينار نقل مىكند نام عبد الرحمن پيش از آنكه مسلمان شود عبد الكعبه بود و پيامبر نام او را به عبد الرحمن تغيير داد . ابو معاويه ضرير و محمد بن عبيد از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند رسول خدا به عبد الرحمن بن عوف فرمود : اى ابو محمد در استلام حجر چه كردى گفت : همه كارهايش را انجام دادم و همين كه استلام كردم كنار آمدم ، فرمود : خوب كردى . محمد بن اسحاق و واقدى مىگويند : عبد الرحمن بن عوف در هر دو هجرت به حبشه به آنجا حركت كرد . ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى از عبد الله بن جعفر ، از عبد الرحمن بن حميد ، از پدرش ، از مسور بن مخرمة نقل مىكند كه مىگفته است در سفرى ميان عثمان و عبد الرحمن بن عوف حركت مىكردم و عبد الرحمن جلوتر از من بود و بر تن او ردايى سياه بود ، عثمان گفت : اين كسى كه رداى سياه بر تن دارد كيست ؟ گفتند : عبد الرحمن بن عوف است . عثمان مرا صدا كرد و گفت : اى مسور ، گفتم : آرى گوش به فرمانم اى امير مؤمنان ، گفت : هر كس تصور كند كه در هجرت نخستين از دايى تو بهتر باشد همچنين در هجرت دوم حبشه ، خيال باطل كرده است و دروغ پنداشته است . واقدى از معمر بن راشد ، از قتاده ، از انس نقل مىكند * چون عبد الرحمن بن عوف به مدينه هجرت كرد به سعد بن ربيع در محلهء بلحارث بن خزرج وارد شد ، سعد بن ربيع به او گفت : اموال خود را با تو قسمت مىكنم و دو زن دارم يكى را طلاق مىدهم و براى تو باشد ، عبد الرحمن گفت : خداوند به تو بركت دهاد فردا صبح مرا به بازارتان راهنمايى كنيد و چنان كردند . عبد الرحمن از خانه بيرون رفت و چون برگشت مقدار نسبتا زيادى روغن و كشك آورد كه در خريد و فروش سود برده بود . يزيد بن هارون و معاذ بن معاذ هر دو از حميد طويل ، از انس بن مالك نقل مىكنند