ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

101

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عامر بن لوّى است . مصعب دخترى به نام زينب داشت و مادر اين دختر حمنة دختر جحش بن رئاب بن يعمر بن صبرة بن مرة بن كثير بن غنم بن دودان بن اسد بن خزيمه است . اين دختر را عبد الله بن عبد الله بن ابى امية بن مغيره به همسرى گرفت و براى او دخترى به نام قريبه به دنيا آورد . واقدى از ابراهيم بن محمد عبدرى ، از پدرش نقل مىكند * مصعب بن عمير از لحاظ جوانى و زيبايى و داشتن زلف و كاكل زيبا گزيده‌تر جوان مكه بود ، پدر و مادرش او را بسيار دوست مىداشتند مادرش بانويى ثروتمند و كار آمد بود و بهتر و لطيف‌تر جامه‌ها را بر مصعب مىپوشاند و مصعب از لحاظ استعمال عطر خوش بوتر مردم مكه بود و كفشهاى حضرمى بسيار زيبا مىپوشيد ، پيامبر ( ص ) گاهى اين موضوع را بيان مىفرمود كه در مكه خوش‌پوش‌تر و پرطراوت‌تر و زيباموتر از مصعب نديده‌ام ، و چون به او خبر رسيد كه پيامبر ( ص ) در خانهء ارقم بن ابى ارقم مردم را به اسلام مىخواند به حضور ايشان رسيد و مسلمان شد و آن حضرت را تصديق كرد و از آن خانه بيرون آمد و از بيم مادر خود اسلامش را پوشيده مىداشت . در عين حال همچنان پوشيده نزد پيامبر ( ص ) آمد و شد داشت تا آنكه عثمان بن طلحه او را ديد كه نماز مىگزارد و به مادر و قوم او خبر داد كه او را گرفتند و زندانى و زير نظر داشتند و او همواره زندانى بود تا آنكه در هجرت نخستين مسلمانان به حبشه هجرت كرد و سپس همراه مسلمانان برگشت و چون طراوت و ظرافت جسمى خود را از دست داده بود ، مادرش از آزار و سرزنش او دست برداشت . ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس از سليمان بن بلال ، از ابو عبد العزيز ربذى ، از برادرش عبد الله بن عبيدة ، از عروة بن زبير نقل مىكند كه مىگفته است * به هنگام تجديد بناى مسجد همراه عمر بن عبد العزيز نشسته بودم ، او گفت : روزى پيامبر ( ص ) و اصحاب او نشسته بودند مصعب بن عمير در حالى كه ردايى بسيار كهنه كه آن را با پوستى وصله كرده بود و وصله كنده شده و دوباره آن را دوخته بود ، بر تن داشت آمد و اصحاب پيامبر ( ص ) از روى ترحم سرهاى خود را به زير افكندند كه او را در آن جامه نبينند . مصعب سلام داد پيامبر ( ص ) پاسخ گفت و او را ستود و فرمود : خداى را سپاس كه دنيا را براى اهل دنيا قرار داده است . اين مرد را در مكه ديدم در حالى كه هيچ جوانى از اهل مكه به ناز و نعمت او نزد پدر و مادرش نبود و خداوند او را از آن حال به رغبت در خير در راه محبت خدا و رسولش كشاند .