ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

95

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) هزار درم بود . عبد الله بن مسلمة بن قعنب و سفيان بن عيينه هر دو مىگفتند * ميراث زبير بر مبناى چهل ميليون درم تقسيم شد . واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * مجموع ميراث زبير پنجاه و يك يا پنجاه و دو ميليون درم بوده است . همچنين واقدى از ابو حمزة عبد الواحد بن ميمون ، از عروة نقل مىكند كه مىگفته است * زبير در مصر و در اسكندريه داراى زمينهاى متعدد بود همچنين در كوفه و بصره خانه‌هايى داشت و مقدار زيادى محصول غلات داشت كه از اطراف مدينه براى او مىرسيد . كشته شدن زبير و كسى كه او را كشت و مدت عمرو محل گور او حسن بن موسى اشيب از ثابت بن يزيد ، از هلال بن خبّاب ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است پيش زبير رفتم ( يعنى در جنگ جمل ) و گفتم : صفيه دختر عبد المطلب كجاست كه ببيند تو با شمشير خود به جنگ على بن ابى طالب بن عبد المطلب ( ع ) آمده‌اى ، گويد : زبير از ميدان جنگ برگشت و ابن جرموز او را ديد و كشت . ابن عباس به حضور على ( ع ) آمد و گفت : قاتل زبير به كجا مىرود ؟ فرمود : به آتش و دوزخ . فضل بن دكين از عمران بن زائدة بن نشيط ، از پدرش ، از ابو خالد و البى نقل مىكند كه * احنف ، بنى تميم را فرا خواند كه پاسخش ندادند ، بنى سعد را هم خواند پاسخش ندادند ، او با گروهى از ميدان جنگ كناره گرفت . در اين هنگام زبير در حالى كه سوار بر يكى از اسبهاى خود به نام ذو النعال بود بر آنها گذشت ، احنف گفت : اين كار مردم را به تباهى كشاند ، گويد : در اين وقت دو مرد از همراهان احنف ، زبير را تعقيب كردند ، يكى از ايشان به او حمله كرد و نيزه زد و ديگرى سر او را بريد و آن را بر در خيمه على ( ع ) آورد و گفت : براى ورود قاتل زبير اجازه بگيريد و على ( ع ) كه صداى او را شنيد فرمود : قاتل پسر صفيه را به آتش مژده دهيد ، آن مرد سر زبير را انداخت و رفت . عبيد الله بن موسى از فضيل بن مزروق ، از سفيان بن عقبة ، از قرة بن حارث ، از جون بن قتاده نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ جمل همراه زبير بن عوام بودم و مردم به