ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
54
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) را بكشيم و مىخواهيم به اسيرى بگيريم و به مردم مكّه بفروشيم و شما را عهد و پيمان استوار مىدهيم كه نكشيم . عاصم بن ثابت و مرثد بن ابو مرثد و خالد بن ابو بكير و معتّب بن ابو عبيد گفتند : به خدا سوگند كه عهد و پيمانى از مشرك نمىپذيريم . و جنگ كردند تا كشته شدند . زيد بن الدّثنة و خبيب بن عدىّ و عبد اللّه بن طارق تن به اسيرى داده تسليم شدند . مشركان خواستند سر عاصم بن ثابت را ببرند و با خود ببرند تا آن را به سلافه دختر سعد بن شهيد بفروشند ، عاصم دو پسر سلافه - مسافع و جلاس - را روز احد كشته بود و سلافه نذر كرده بود در كاسهء سر عاصم شراب بنوشد . دستهاى زنبور عسل پيكر عاصم را در ميانه گرفتند . گفتند : بگذاريد شب شود و چون هوا تاريك گردد زنبورها خواهند رفت . و در اين هنگام بارانى باريد همچون سيل و جسد او را با خود برد . مشركان همان سه تنى را كه مانده بودند با خود بردند و چون به مرّ الظّهران رسيدند ، عبد اللّه بن طارق دست از بند بيرون كشيد و شمشير در دست گرفت ، مشركان از او كنار كشيدند و چندان سنگ به او زدند كه كشته شد . و قبر او در همان مرّ الظّهران است . خبيب و زيد را به مكّه آوردند ، زيد را صفوان بن اميّه خريد تا او را به ازاى خون پدرش بكشد . خبيب را هم حجير بن ابو اهاب براى خواهرزادهاش عقبة بن حارث بن عامر بن نوفل خريد تا او را به ازاى خون پدرش بكشد . و آن دو را در زندان كردند تا ماههاى حرام به آخر رسيد . آن گاه آنان را به تنعيم [ 1 ] آورده كشتند و آنان پيش از مرگ هر يكى دو ركعت نماز گزاردند و خبيب نخستين كسى است كه اين سنت را ميان مسلمانان گذاشته است . عبد اللّه بن ادريس از عمرو بن عثمان بن عبد اللّه بن موهب غلام حارث بن عامر نقل مىكند كه مىگفته است * خبيب را در خانهء من زندانى كردند و او مرا مىگفت : اى موهب از تو سه چيز مىخواهم ، نخست اينكه به من آب پاك و شيرين بدهى و دوم آنكه از آنچه براى بتها كشته مىشود براى من نياورى و سوم اينكه چون آهنگ كشتن من كردند پيشاپيش مرا خبر دهى . [ 2 ] . عبد اللّه بن ادريس از محمد بن اسحاق ، از عاصم بن عمر بن قتادة نقل مىكند كه * گروهى از قريش از آن جمله ابو سفيان در مراسم اعدام زيد حضور داشتند . يكى از ايشان
--> [ 1 ] . تنعيم و مسجد تنعيم ، اكنون بر كنارهء شهر مكه بر راه مدينه است . - م . [ 2 ] . براى اطلاع بيشتر از حالات خبيب و اشعارى كه در اين مورد سروده شده است ، ر ك : واقدى ، مغازى ، ج 1 ، چاپ مارسدون جونس ، ص 362 ، و نويرى ، نهاية الارب ، ج 17 ، ص 137 ، و ترجمهء هر دو كتاب به قلم نگارنده . - م .