ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
318
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) أمست مراكبه أوحشت * و قد كان يركبها زينها مركوبهاى او تنها و در وحشت افتادند و حال آنكه زينتشان بر آنان سوار مىشد و أمست تبكّى على سيّد * تردّد عبرتها عينها و بر سرور و سالار مىگريد و چشمش اشك پياپى فرو مىريزد و أمست نساؤك ما تستفيق * من الحزن يعتادها دينها زنان تو از اندوه به خود نمىآيند و در گرو وام اندوهند ( هر چه بگريند ، تمام نمىشود ) و أمست شواحب مثل النّصا * ل قد عطّلت و كبا لونها چون سنانهاى بى استفاده ، تغيير رنگ مىدهند و تهى مىشوند يعالجن حزنا بعيد الذّهاب * و فى الصّدر مكتنع حينها اندوه پايدار را چگونه درمان كنند و حال آنكه اندوه در سينه مالامال است يضرّ بن بالكفّ حرّ الوجوه * على مثله جادها شونها با دستهاى خود بر چهرههاى آزادهشان مىزنند و اشك نيز از چشمشان جارى است هو الفاضل السّيّد المصطفى * على الحقّ مجتمع دينها او سيد فاضل و برگزيده است و دين او بر حق استوار است فكيف حياتى بعد الرّسول * و قد حان من ميتة حينها چگونه است زندگى من پس از رسول خدا و حال آنكه زمان مرگ فرا رسيده است . و امّ ايمن در مرثيهء پيامبر ( ص ) اين ابيات را سرود : عين جودى فإنّ بذلك للدّمع * شفاء فأكثرى ملبكاء اى چشم من بگرى كه گريستن تو مايهء شفاء است ، پس اشك بسيار فرو بار حين قالوا الرّسول أمسى فقيدا * ميّتا كان ذاك كلّ البلاء گرفتارى و بلا هنگامى بود كه گفتند پيامبر ( ص ) رحلت كرد و درگذشت و ابكيا خير من رزئناه فى الدّنيا * و من خصّه بوحى السّماء اى دو چشم من بگرييد بر مصيبت بهترين كس كه در جهان به مصيبت او گرفتار شديم و بر كسى كه ويژه كردهء خداوند بود به وحى آسمانى بدموع غريزة منك حتّى * يقضى اللّه فيك خير القضاء با اشكهاى ريزان تا خداوند از بهر تو بهترين سرنوشت را مقدر فرمايد