ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

310

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) فراوان بر او بگرييد و آنچه مىتوانيد اشك فرو باريد بر آن كس كه براى آيات محكم ( تصميمهاى استوار ) برگزيده شده بود على المرتضى للبرّ و العدل و التّقى * و للدّين و الإسلام بعد المظالم بر كسى كه پس از ستمها و تاريكيها از بهر داد و دهش و پرهيزگارى و دين و اسلام گزيده شده بود على الظّاهر الميمون ذى الحلم و النّدى * و ذى الفضل و الدّاعى لخير التّراحم بر پاكيزهء فرخندهء بردبار بخشنده و با فضيلت و آن كس كه به مهربانى كردن فرا مىخواند أ عينىّ ما ذا بعد ما قد فجعتما * به تبكيان الدّهر من ولد آدم اى دو چشم من ، از پس اين مصيبت كه بر شما رسيد در همه روزگار ديگر بر كدام آدمىزاده مىگرييد ؟ فجودا بسجل و اندبا كلّ شارق * ربيع اليتامى فى السّنين البوازم پس بگرييد در هر سپيده دم بر آن بهار يتيمان ، در سالهاى سختى . همى گويد * صفيّه دختر عبد المطلّب پيامبر ( ص ) را با اين ابيات مرثيه گفت : لهف نفسى و بتّ كالمسلوب * ارق اللّيل فعلة المحروب اى واى من كه پاكباخته شدم و چون جنگ‌زدگان شب زنده دارم من هموم و حسرة ردفتنى * ليت أنّى سقيتها بشعوب از غمان و اندوهانى كه مرا فرو گرفته است ، كاش شربت مرگ مىنوشيدم حين قالوا إنّ الرّسول قد أمسى * وافقته منيّة المكتوب چون گفتند رسول خدا روزگارش شام شد و مرگ مقدر شده او را فرا گرفت إذ رأينا أنّ النّبىّ صريع * فأشاب القذال أىّ مشيب آن گاه كه پيامبر را در بستر مرگ ديديم ، موى شقيقه‌ها سپيد شد ، سپيد شدنى إذ رأينا بيوته موحشات * ليس فيهنّ بعد عيش حبيبى چون خانه‌هاى او را تهى از او ديديم و پس از محبوبم زندگى از آنجا رخت بر بسته بود أورث القلب ذاك حزنا طويلا * خالط القلب فهو كالمرعوب آن تهى بودن ، اندوهى جاودانه بر تار و پود قلب هراسان نشانيد