ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
295
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىكنند كه * كسى او را از ميراث رسول خدا ( ص ) پرسيد . عايشه گفت : اى بيچاره ، مرا از ميراث پيامبر ( ص ) مىپرسى . پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و هيچ دينار و درهم و برده و كنيز و گوسپند و اشترى از او نماند . فضل بن دكين و محمد بن عبد اللّه اسدىّ از مسعر ، از عديت بن ثابت ، از علىّ ابن حسين ( ع ) نقل مىكنند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و هيچ دينار و درهم و برده و كنيزى باقى نگذاشت . عفّان بن مسلم از ثابت پدر زيد ، از هلال بن خبّاب ، از عكرمة ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود و هيچ دينار و درهم و برده و كنيز و غلام و [ كنيز ] بچهدارى از خود به جا نگذاشت و زره خود را در مقابل سى صاع جوبه نزد مردى يهودى به گرو نهاده بود . كسى كه وامها و وعدههاى رسول خدا ( ص ) را گزارد هاشم بن قاسم كنانىّ از ابو معشر مدينىّ ، از زيد بن اسلم و عمر بن عبد اللّه آزاد كردهء غفرة نقل مىكردند كه * چون رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود و پس از اينكه نخستين اموال از بحرين براى ابو بكر رسيد ، گفت : هر كس كه پيامبر ( ص ) او را وعدهء مساعدت داده است ، بيايد . جابر بن عبد اللّه انصارىّ آمد و گفت : پيامبر ( ص ) مرا وعده فرمود كه چون اموال بحرين برسد مرا اين قدر و اين قدر و اين قدر مال عنايت فرمايد . و دو كفّ خود را به هم چسبانده نشان داد كه چه مقدار . ابو بكر گفت : بردار . و او با دو كف دست خود برداشت و شمردند و پانصد درهم شد . ابو بكر آن پانصد درهم را با هزار درهم ديگر به دو داد . گروهى ديگر نيز آمدند كه پيامبر ( ص ) آنان را وعده فرموده بود و هر يك چندان كه پيامبر ( ص ) وعده داده بود ، برداشتند . پس آن گاه ابو بكر ماندهء مال را ميان مسلمانان بخش كرد و به هر يك ده درهم رسيد . محمد بن عمر [ واقدى ] از بردان بن ابو النصر ، از محمد بن منكدر ، از جابر بن عبد اللّه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مرا فرمود : چنانچه از بحرين اموالى برسد ، تو را اين قدر و اين قدر و اين قدر خواهم داد . گويد ، رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود و اموال بحرين نرسيد و چون آن اموال را براى ابو بكر آوردند ، گفت : هر كس كه پيامبر ( ص ) او را وعدهيى